تاریخ عقاید اقتصادی مرکانتلیسم
تحریریه مجله:
تاریخ عقاید اقتصادی مرکانتلیسم
در تاریـــخ عقایـــد اقتصـــادی، مکتـــب ســـوداگری یـــا «مرکانتلیسم» یکی از نقاط عطف به شمار می آید، زیرا این مکتب گذاری اســـت از رهیافت اخلاقی و ارزشـــی به ســـویٔ تولید، رشـــد و ثروت به واسطه تحلیل روابط علّی و معلولی پدیده های اقتصادی. ایـــن مکتب در عصر ظهور دولت های مدرن (state) شـــکوفا شـــد و در ســـده های شـــانزدهم تا هجدهم میلادی بر تفکرات اقتصادی حکومت داشت. در پی شـــکل گیری دولت های مدرن، شکل جنگ میان فرمان روایان، تفاوت یافته و به جای اســـتفاده سربازان و تجهیزات منطقـــۀ تحت نفـــوذ خود کـــه عموما ًمناطق گســـترده ای نبودند، به شـــکل نوینی در آمد که نیاز به تعلیم سربازان و فراهم آوردن تجهیزات لازم را ضروری می ساخت که این خود مستلزم ثروت فراوانی بود. از ســـوی دیگر نیز با اکتشافات جغرافیای و کشف ذخایر طلا در قارۀ آمریکا، دامنۀ مبادلاتِی جدیدّ تجاری گسترش یافته و تجارت میان دولت های ملی جدید افزایش پیدا کرد.مرکانتلیسم در چنین بستری متولد شد و عقایدی داشت که تجارت ســـودآور دولت را در مرکز توجه قرار می داد. اگرچهٔ دغدغه ٔ اصلی همه مرکانتلیســـت ها افزایش مازاد تجاریٔ دولت به وسیله صادرات حداکثری و واردات حداقلی است،اما در این مکتـــب با طیفـــی از انگیزه هـــای جزئی تر روبرو در مورد هستیم.« نویسندگان [ســـوداگرای] آلمانی غالبا مالیه عمومی می نوشـــتند. در مکتب ســـوداگرای فرانسه این پرســـش که چگونه از صنعت داخلـــی حمایت و بر آن نظارت کنیم، بســـیار مهم بود، به ویژه زمانـــی که افکار ژان باتیســـت ســـه (۱۶۸۳-۱۶۱۹) تاثیـــر عمده ای بر سیاســـت اقتصادی بر جا گذاشت. پیروان مکتب سوداگری در اسپانیا بـــه این پرســـش ها علاقمند بودنـــد که چگونه بـــه فلزات قیمتی مانند طلا و نقره دســـت پیدا کننـــد و چگونه مازاد تجاری به دســـت آورند. بـــرای پیروان انگلیســـی و هلندی مکتب ســـوداگری نیز تعادل یا تـــراز پرداخت ها از اهمیت خاصی برخوردار بود.»