مصاحبه با استاد سید مهدی موسوی[1]
ضرورت بازگشت به سنت تاریخی در علوم انسانی
ضرورت مطالعات تاریخی در علوم انسانی
علوم انسانی علومی است که بر محور تاریخ و مطالعات تاریخی شکل میگیرد و از جهات مختلفی متأثر از تاریخ و حیات اجتماعی انسان و سیر تطور انسان در بستر تاریخ است. بدون توجه به عقبهها و پیشینههای نظری و معرفتی و بدون لحاظ سیر تطور حیات انسانی و تغییر موضوعات و عناوین زندگی انسان، علوم انسانی شکل نمیگیرد و اگر شکل بگیرد، بسیار عقیم و ناتوان از حل مسائل اجتماعی است.
موضوعشناسی و مسئلهشناسی در علوم انسانی
در یک جمعبندی کلی، در حوزۀ موضوعشناسی و مسئلهشناسی امور انسانی و علوم انسانی، نیاز داریم به تاریخ و تطورات زندگی انسانی توجه کنیم. باید ببینیم در بستر تاریخ و آن سیر تکاملی بشر، مناسبات انسانی و معادلات اجتماعی چه تطوراتی داشته است؟ چه تحولاتی داشته است؟ چه نیازها و تقاضاهایی به وجود آمده و متناسب با آن نیازها و تقاضاها در هر عصری و در هر دورهای، چه ابزارها و تکنیکهایی ساختهوپرداخته شده است؟
بشر از چه وسایل و امکاناتی برای رفع نیازهای خویش و رسیدن به زندگی سالم و مرفه و راحت استفاده کرده است؟ این ابزارها و امکانات چه تحولاتی را در زندگی بشر به وجود آورده است؟ چگونه مناسبات انسانی و معادلات اجتماعی را تغییر داده است و از مقیاسهای کوچک عشیرهای و خانوادگی به مقیاس روستایی و دهقانی، و از مقیاس روستایی و دهقانی به مقیاس شهری و مدنی، و از آنجا به مقیاس کشور و دولت، و نهایتاً به مقیاس تمدنی و تحولات کلان بینالمللی تبدیل شده است؟
این ابزارها و تکنولوژیها فقط معلول تحول مناسبات انسانی و اجتماعی نیست، بلکه خود عامل تحول مناسبات انسانی و معادلات اجتماعی است؛ دایرۀ ارتباطات انسانی را گسترش و کیفیت تعاملات اجتماعی انسان را جهت میدهد، معنا میدهد، نظم میدهد و هر دورهای، نظم متناسب با خودش را ایجاد میکند.
تطبیق در حوزۀ اقتصاد
امروز، گفتوگو در حوزههای علوم انسانی مثل اقتصاد و تحولات اقتصادی، بدون توجه به تحولات اقتصاد در عرصههای متنوع زندگی بشر در دورههای مختلف تاریخی ممکن نیست. باید دورههای مختلف تاریخی بشر، از دورۀ دامداری و کشاورزی تا دورۀ صنعتی و پساصنعتی شدن و دورۀ عصر دیجیتال را گامبهگام بخوانیم و مطالعه کنیم تا با تحولاتی که در حوزۀ اقتصاد و الگوهای عرضه و تقاضا و مدیریت اقتصادی شکل گرفته است، آشنا شویم. در این صورت، میتوانیم آینده را پیشبینی کنیم و با توصیف درست وضع موجود، مسیر حرکت بهسمت اقتصاد سالم و عدالتپایه را طراحی و مدیریت نماییم.
در موضوعشناسی و مسئلهشناسی، ما به مطالعات تاریخی نیازمندیم و بدون آن، مطالعات ما در حوزۀ اقتصاد عقیم و ناتوان خواهد بود یا نهایتاً به سلسله تکرار مکررات حرفهای متفکران غربی و اندیشمندانشان اکتفا خواهیم کرد؛ در نتیجه، هیچگاه امکان بومیسازی اقتصاد و تولید اقتصاد اسلامی فراهم نخواهد شد.
تولید اقتصاد اسلامی و اقتصاد بومی باید کاملاً متناسب با بستر تاریخی و اجتماعی و سیاسی همان جامعه شکل بگیرد و تاریخ، مهمترین منبع این فهم عمیق از مناسبات اقتصادی و معادلات کلان اقتصادی و اجتماعی است.
حکمشناسی و نظریهشناسی
البته، ازسوی دیگر هم به تاریخ نیازمندیم و آن، حوزۀ حکمشناسی و نظریهشناسی است. طبیعتاً هر جامعهای که از تمدن و سابقۀ علمی و فرهنگی و تمدنی برخوردار باشد، دربارۀ موضوعات انسانی، اجتماعی و اقتصادی سکوت نمیکند. قطعاً متفکران، اندیشمندان، نظریهپردازان و الهیدانان آن جامعه، نظریهها و اندیشههایی ناظر به چگونگی زیستن انسان و چگونگی مبادلات و معادلات اقتصادی و اجتماعی را مطرح کرده و الگویی برای کنترل و مدیریت بازار، کنترل و مدیریت اقتصاد، و هدایت عرضه و تقاضا ارائه دادهاند. در چنین جامعهای، نظریهها، اندیشهها، حکمها و فتاوایی در طول تاریخ، فعال و پویا بوده است.
مگر اینکه آن ملت، اهل پویایی و تحول و نشاط نبوده و زندگی صرفاً بدوی و سادهای داشته است. اما اگر جامعهای از تمدن و مدنیت، دولت قدرتمند و گسترۀ جغرافیای سیاسی فراوان برخوردار باشد، حتماً دارای نظریههای اجتماعی و سیاسی است. امروز، عالمان علوم انسانی و علوم اقتصادی نمیتوانند بگویند ما به آن نظریهها و اندیشههای گذشته بیتفاوتیم و نمیتوانیم از آنها بهرهمند شویم! حتماً باید آن نظریهها را، آن اندیشهها را و آن حکمها و فتواها را بدانند؛ چراکه آنها معلول و محصول تمدنی آن جامعه است و بیش از هر نظریه و اندیشهای با مناسبات انسانی و اجتماعی آن جامعه پیوند خورده و نسبتی برقرار کرده است. تولید علوم انسانی و اقتصاد جدید هم باید در ادامۀ همان سنت علمی و نظری و معرفتی شکل گرفته باشد.
نقش متفکران گذشته
اینجاست که باید به عالمان و اندیشمندان گذشتۀ جامعهمان و نظریهها و اندیشههایی که تولید کردهاند، توجه کنیم. در تاریخ اندیشههای اقتصادی، نظریههای اقتصادی و تحولات اقتصادی آن جامعه بهصورت عمیق و دقیق تحقیق و تفحص کنیم و در پژوهشهای علمی برهانی، متقن با شواهد کافی عرضه نماییم و آن را بهعنوان پایۀ کار و متن کار و اساس کار قرار دهیم. همچنین، حرفهای جدید و نوآوریهای عالمان و متفکران و تجارب سایر ملتها را درون همین سنت بیاوریم و اضافه کنیم، هضم کنیم و همان سنت موجود را ارتقا دهیم و تکامل ببخشیم تا سه اتفاق بیفتد.
اتفاق اول: اتصال تاریخی
اتفاق اول، اتصال تاریخی میان علم و تمدن اهالی آن جامعه است. اگر اتصال تاریخی برقرار نباشد، انقطاع تاریخی صورت خواهد گرفت! و در انقطاع تاریخی، زیرساختها و هویتها و بنای آن جامعه متزلزل شده، جامعه دچار ازخودبیگانگی و ازجاکندگی میشود.
اتفاق دوم: پیوستگی فرهنگی
نکتۀ دوم در این زمینه این است که در مطالعۀ آثار عالمان و نظریهپردازان، باید به پیوستگی فرهنگی و حفاظت از روح ارزشها و اساس مستقر در فرهنگ توجه کنیم. در واقع، همان روحی که در سنت تاریخی ما و همان معنایی که در مناسبات انسانی ما و همان نظمی که در معادلات اجتماعی ما رسوخ یافته، اساس بوده و هویت ما را ساخته و حقیقت انسانی ما را جهت داده است؛ پس همان باید ادامه پیدا کند، به جلو بیاید و به نظریههای نو تبدیل شود.
با مطالعۀ عمیق آثار متفکران و درک و استخراج نظریهها و اندیشههای اجتماعی و اقتصادی آنان، میتوانیم این روح را منتقل و این معنا را بازسازی کنیم و نظمی پویا در جامعه مستقر نماییم.
اتفاق سوم: نوآوری براساس اصالتها
سومین اتفاق مهم این است که ما بر همین اساس بهسمت پویایی، اجتهاد و نوآوری بر محور محکمات و اصالتهای هویتی و تاریخیمان حرکت میکنیم. این نوآوری و پویایی و تکیه بر اصالتهای هویتی و دانشی میتواند مهمترین پشتوانۀ ما در عرصۀ تولید علم و تحولات اجتماعی و اقتصادی باشد.
چهارچوب نظری اساسی
براساس همین مبنا و سه پایۀ اصلی یعنی اتصال تاریخی و نه انقطاع تاریخی، پیوستگی فرهنگی و معنایی و نه گسست از روح و معنا و فرهنگ مستقر در جامعه، و تکیه بر اصالتها و محکمات، به نوآوری میپردازیم. نه با تکیه بر مظنونات و مشهورات و استحسانات و حرفهایی که هیچ ریشه و اساس و محوری ندارد، نه بر پایۀ متشابهات، بلکه بر پایۀ محکمات میتوانیم این اتفاق بزرگ را رقم بزنیم و مسیر را به تعالی برسانیم.
تمدن اسلامی و سنت اقتصادی
براساس این چهارچوب نظری که بیان شد، تمدن اسلامی از عقبهای غنی و میراثی عریق و قدیمی در حوزۀ اندیشههای اجتماعی و مطالعات اقتصادی برخوردار است. تمدن اسلامی به برکت قرآن کریم و سیرۀ نبی مکرم اسلام2 و صحابه و تابعین و بهخصوص اهلبیتD، از یک سنت اجتماعی و اقتصادی ویژه برخوردار است که بر محور مفهوم ولایت اجتماعی و اخوت انسانی و بر پایۀ مفهوم تعاون بر برّ و خیر استوار شده، اساس یافته و جلو آمده است و در دانشهای مختلفی، این سنت اجتماعی با دلالتهای اقتصادی و تدبیر منزلی امتداد یافته است.
در دانشهایی مثل حکمت عملی و تدبیر منزل، در سیاستنامهها و شاهنامهها، در عرفاننامهها و فتوتنامهها و عیارنامهها، در مطالعات مردمشناسی و شناخت فرهنگ مردم و در مطالعات کلامی میتوانیم نمونههایی از این دقتهای علمی و معرفتی و نظری را دربارۀ نظریههای اقتصادی و سیاسی بیابیم و به زبان امروزی صورتبندی کنیم.
سلسلۀ متفکران اسلامی
این سنتهای دانشی ما نسل به نسل منتقل شده است و متفکران و اندیشمندانی کوشیدهاند تا بر دانش و ظرفیت دانشی آن بیفزایند. از فارابیها و ابنخلدونها، مقریزیها و ملاصدراها تا خواجهنصیرالدین طوسیها و علامه حلیها، هریک بهنحوی این مسیر را پیش بردهاند تا به شیخ انصاریها و بهنوعی حوزۀ شیعه رسیده است. در قرن سیزدهم هجری قمری، حوزۀ شریف نجف، یکی از محورهای مهم حوزۀ تشیع، به مباحث اجتماعی و اقتصادی پرداخت و مطالعات گسترده و آثاری دقیق و اثرگذار در حوزۀ اقتصاد ارائه کرد.
شیخ انصاری و مدرسۀ او
در محور این حوزه، شیخ عظیم، شیخ اعظم، شیخ مرتضی انصاری قرار داشت. او با نگارش کتاب مکاسب، تحولی در حوزۀ مطالعات اقتصادی جامعۀ اسلامی و همچنین، مطالعات اجتماعی و روش و منهج فهم تاریخ و سیره، و آن نظریهها و فتاوای فقها فراهم کرد. شیخ انصاری را میتوان پایهگذار جریانی مهم دانست که عمق و دقت روشی و منهجی را در فقه به وجود آورد و شاگردانی بسیار برجسته نیز در این زمینه تربیت کرد.
ازجمله مهمترین شاگردان شیخ انصاری، مرحوم میرزاحسن شیرازی معروف به میرزای شیرازی، مرجع بزرگ تقلید و پایهگذار نهضت تنباکو و مخالفت با استعمار بیگانه است. همچنین، شیخ العراقین، مشاور و همکار امیرکبیر در مطالعات اجتماعی و سیاسی، و مرحوم کلانتر، جد آقایان ثقفی تهران، ازجمله شاگردان ایشان هستند. بسیاری از شاگردان شیخ انصاری به مدیریت اجتماعی و راهبری اقتصادی و سیاسی جامعه پرداختند؛ برخی از آنها در دولتها و حکومتها نقشآفرین بودند و برخی دیگر، برنامههای مفصلی برای خودشان داشتند.
سیدجمالالدین اسدآبادی
معرفی و پیشینۀ علمی
یکی از مهمترین شاگردان شیخ انصاری، که تربیتشدۀ مدرسۀ قزوین و تهران و سپس مدرسۀ نجف است، مرحوم سیدجمالالدین اسدآبادی، فیلسوف، حکیم و سیاستمدار بزرگ اسلامی است. سیدجمالالدین اسدآبادی بیش از چهار سال و بهنقلی، شش سال از محضر شیخ انصاری در حوزۀ فقه و اصول بهره برد و بعد از آن، از محضر آخوند ملاحسینقلی همدانی در حوزۀ حکمت و عرفان و معنویت کسب فیض کرد و در جوانی به درجۀ اجتهاد در حکمت و فقاهت رسید.
سیدجمال بهدلیل برخورداری از نبوغ ویژه و قدرت فهم و تحلیل کمنظیر، بهسرعت به مقام اجتهاد رسید. او بهنقلی بهدستور شیخ انصاری مهاجرت کرد و وارد مکه شد، از مکه به افغانستان رفت و بهمدت هشت سال بهنوعی نقش وزیری پادشاه افغانستان و مدیریت اجتماعی این کشور را بر عهده گرفت. بعد از آن، به هندوستان، مکه و مدینه، استانبول، ترکیه، مصر و سپس سنپترزبورگ در روسیه و همچنین، کشورهای فرانسه و انگلستان سفر کرد تا بتواند پروژۀ فکری و طرح نظری خویش را تقویت کند، تعمیق ببخشد و به عرصۀ اجتماع و سیاست برساند.
جایگاه و نقش تاریخی
سیدجمالالدین اسدآبادی یکی از مشاهیر و نوادر دویست سال گذشته است که نقش بسیار مهمی در احیای تفکر دینی و بیداری اسلامی بر عهده داشت. او بهتعبیر شهید والامقام، مطهری عزیز، و بهتعبیر مقام معظم رهبری، سلسلهجنبان بیداری اسلامی و احیای تفکر دینی است که مسیر و جهت را برای خودباوری، خوداتکایی، خودشکوفایی و خوداستقلالی فراهم کرد.
درک عمیق از تمدن غرب
در دورهای که بسیاری از عالمان و اندیشمندان ما، ذات تمدن غرب و هویت تمدنی دول غربی را نمیشناختند و صرفاً با تکنیکها و مظاهر تکنیکال آن، مثل برخی از رشتههای فنی، پزشکی، پلتیک و سیاست ـ از آن حیث که سلسله ابزارهایی را برای مدیریت بهتر سیاست مثل پارلمان فراهم کرد ـ آشنا بودند، سیدجمال با لایههای فلسفیتر تمدن غرب آشنا شد و به ذات و هویت این تمدن پی برد و آن را رقیب و دشمن بسیار بزرگی برای جوامع اسلامی دانست.
ازسوی دیگر، سیدجمال آسیبها و مشکلات جامعۀ اسلامی را میشناخت؛ آسیب خرافات و پیرایههایی که در معرفت دینی ما سایه افکنده بود و آسیب استبداد و حکومتهای مستبد طاغوتی که جلوی آزادی عمل مردم و مشارکت اجتماعی آنان را گرفته بود. او آسیبهای مختلف را شناخت و به احیاگری تفکر اسلامی و بیداری اسلام پرداخت.
تحلیل و رویکرد سیدجمال
از دیدگاه سیدجمالالدین اسدآبادی، برای آنکه بتوانیم مشکلات جامعۀ اسلامی را برطرف کنیم، باید معارف اسلامی را از نو بشناسیم، بازخوانی کنیم، به سنت اصیل قرآنی و نبوی و اهلبیتی برگردیم و معارف و مفاهیم اسلامی را از این پیرایهها و خرافههایی که در فرهنگ مستقر شده و به دین عارض شده و جلوی تحرک و پیشرفت جامعه را گرفته نجات دهیم.
از میان همۀ آیات قرآن کریم، یک آیۀ بسیار مهم، نقش پرچم، شعار و نماد را برای سیدجمالالدین اسدآبادی داشت و شاید تا قبل از او، کسی چنین فهم اجتماعی را از این آیه برداشت نکرد که «إِنَّ اللّهَ لاَ يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّي يُغَيِّرُواْ مَا ».[2] خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نداد، مگر اینکه آن قوم خود از درون متحول شدند، به استقلال رسیدند، عاملیت و سوژگی خودشان را کشف کردند و متناسب با اهداف بلند و آرمانهای انتخابیشان حرکت کردند تا در نهایت، توانستند در مسیر تعالی و پیشرفت جلو بروند.
سیدجمالالدین اسدآبادی آیۀ «إِنَّ اللّهَ لاَ يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّي يُغَيِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ» ـ که آیۀ تغییر و تحول، حرکت و تعالی، پویایی و نشاط و خودباوری و خوداتکایی است ـ را محور همۀ برنامهها و طرحهای خودش قرار داد و بر این اساس حرکت و عمل کرد.
کمکاری در سیدجمالشناسی
ما در حوزۀ سیدجمالشناسی، متأسفانه دچار خبطها و کمکاریهای فراوانی هستیم. بسیاری از نویسندگان جامعۀ ما، زمانی که دربارۀ امثال سیدجمالالدین اسدآبادیها مینویسند، بدون مطالعه مینویسند! بدون مراجعه به آثار این متفکر مینویسند! صرفاً به همان تحلیلهای سنتی و نقلهای کمپایه و بیاساس اعتماد میکنند و حتی بر همان اساس، برخی از جملات را به سیدجمالالدین اسدآبادی منسوب میکنند و همان را معیار تحلیل خود قرار میدهند!
وقتی به آثار برخی از اهل عرفان و تصوف، برخی از اهل تاریخ و جامعه، برخی از اهل سیاست و برخی از اهل فلسفه که نگاه میکنیم، میبینیم نخوانده و ندیده یا بدون توجه به همۀ آثار سیدجمالالدین اسدآبادی، به تحلیل و نظر دادن اقدام کردهاند.
ضرورت مراجعه به آثار
درحالیکه ما برای آنکه اولاً، از دایرۀ عدل و انصاف خارج نشویم و ثانیاً، تفسیری درست و صحیح از سیدجمال بهعنوان سلسلهجنبان بیداری اسلامی ارائه دهیم، با طرحها و نظریههای او بهطور دقیق آشنا شویم و لایههای راهبردی و سیاستگذاری آن را کشف کنیم، لاجرم باید به آثار باقیماندۀ ایشان مراجعه نماییم.
آثار بهجایمانده از سیدجمال را میتوان به دو دسته تقسیم کرد: نخست، آثاری که او خود تألیف، تدوین یا ایراد کرده و در قالب مجموعه آثار ایشان در نُه جلد ـ که انشاءالله معرفی خواهم کرد ـ منتشر شده است؛ دوم، آثاری که شاگردان و ادامهدهندگان راه او نگاشتهاند و در آنها کوشیدهاند ضمن تبیین صحیح پروژۀ فکری سیدجمال، آن را بهروز کنند و در اختیار مخاطبان قرار دهند.
ازطریق این دو دسته اثر میتوانیم سیدجمال و ابعاد فکری و معرفتی ایشان را بشناسیم و آنها را بهعنوان مبنایی برای تحلیلهای علوم انسانی به کار گیریم یا حتی با نقد آنها، نظریههای نوتری ارائه دهیم.
اهمیت توجه به همۀ آثار
یکی از عوامل بسیار مهم در شناسایی هر متفکر و اندیشمندی، توجه به همۀ آثار آن شخص است. اگر به همۀ آثار متفکر و نویسندهای مراجعه نکنیم، قطعاً دچار تحریف و تحلیلهای ناصواب و انحراف در تحلیل میشویم.
در جلسهای، از یکی از آقایانی که کتابی در باب تاریخ معاصر نوشته بود و چند صفحهای را هم به سیدجمالالدین اسدآبادی اختصاص داده بود ـ که تماماً نفی و تکفیر و بهنوعی تخفیف سیدجمال بود ـ سؤال کردم، آیا شما آثار سیدجمالالدین اسدآبادی را مطالعه کردهاید و اصلاً میدانید سیدجمال کتاب دارد، کتاب ندارد؟ متوجه شدم بندۀ خدا اصلاً اطلاع نداشت که سیدجمالالدین اسدآبادی کتاب دارد!
به او گفتم، نُه جلد مجموعه آثار سیدجمالالدین اسدآبادی هم در ایران، هم در قاهره توسط مرحوم آقای سیدهادی خسروشاهی منتشر شده است! شما چگونه دربارۀ شخصیتی نوشتهای و او را نقد کردهای، بدون اینکه به آثار خود آن متفکر مراجعه کرده باشی! بدون اینکه جمعبندی کلی از منظومۀ فکری او به دست آورده باشی! بدون اینکه نظام فکری او را کشف کرده باشی و آن بنیادهای معرفتی و نظری دستگاه فکری او را به دست آورده باشی!
آن شخص معروف در پاسخ گفتند که من تعجب میکنم از طلبۀ فاضلی مثل شما که این سؤال را از من میپرسد! مگر برای اینکه بتوانیم شخصی را تحلیل کنیم، باید به آثار او مراجعه کنیم؟! مگر نیاز به مطالعه داریم تا آن کار را انجام بدهیم؟!
من از حرف این نویسنده و تحلیلگر سیاسی تعجب کردم که خودش را بینیاز از مطالعه و مراجعه به مجموعه آثار سیدجمال یا هر متفکری میدانست و بعد گندهگویی و زیادهگویی هم دربارۀ آن متفکر داشت!
ما برای اینکه از بروز این انحرافات در فهم متفکران اجتماعی و سیاسی و اقتصادیمان جلوگیری کنیم، حتماً باید کتابشناسی دقیق انجام دهیم تا با آثار آن متفکر مأنوس شویم. بعد از انس فراوان با کتابها و اندیشههای آن متفکر، باید تمام دستگاه فکری او را در قالب یک منظومۀ فکری درآوریم و ربط درونی میان ابعاد مختلف فکری او کشف کنیم.
متفکران ما تنها در یک حوزۀ تخصصی سخن نگفتهاند، بلکه آنان فیلسوف، فقیه، نظریهپرداز سیاسی، کنشگر اجتماعی و مربی نفوس بودهاند و به حوزههای مختلفی ورود و متناسب با اقتضائات زمانه و نیازهای مخاطبان، مباحث و کتابهایی را عرضه کردهاند که بهظاهر هیچ ربطی به هم ندارند و از هم جدا و پراکندهاند.
برای نمونه، کتابی در باب مقالات سیاسی، چه ارتباطی با کتاب فلسفۀ تعلیم و تربیت دارد؟ چه ارتباطی با فلسفۀ تکنولوژی و صناعت دارد؟ و چه ارتباطی با نامهنگاریهای اجتماعی و سیاسی دارد؟ این آثار در ظاهر از هم جدا هستند، اما زمانی که میدانیم همۀ آنها را یک متفکر نوشته است، قطعاً بین تکتک این آثار ارتباطی وجود دارد. در واقع، باید این آثار را همچون اجزای یک کل یا مهرههای شطرنج و قابهای جورچین در نظر گرفت. اگر هریک از اینها بهدرستی در جایگاه خود قرار گیرد، آنگاه میتوان دریافت آن متفکر چه گفته و چگونه میان حوزۀ تربیت با حوزۀ تکنولوژی، سیاست و فلسفه ارتباط برقرار کرده است.
کشف منظومۀ فکری
باید منظومۀ فکری آن متفکر را کشف کنیم. بعد از اینکه منظومۀ فکری یک متفکر را کشف کردیم، باید یک گام جلوتر برویم و کاری دقیقتر انجام دهیم و آن، کشف نظام فکری آن متفکر است.
در واقع نظام فکری، عصاره، چکیده، بنیان و اساس منظومۀ فکری است؛ آن محکماتی در منظومۀ فکری که به اجزا و عناصر معنا میدهد، آنها را جهتدهی میکند و نظم و هماهنگی پدید میآورد. بهتعبیر دیگر، باید آن عناصر اصلی و محکمات فکری یک متفکر ـ که نقش تعیینکننده و محوری در همۀ ابعاد و عرصههای حیاتی و معرفتی او دارد ـ را شناسایی کنیم و همینطور آن گزارههای مبنایی و مفاهیم کلیدی که مستدل هستند، برهانی هستند، عمومی هستند و در همۀ لایههای معرفتی متفکر حضور دارند. پس از این مراحل میتوانیم دربارۀ اندیشههای یک متفکر داوری کنیم و نظریۀ او را کشف نماییم.
بنابراین با مراجعۀ دقیق به آثار و مطالعۀ همهجانبۀ کتابها و نوشتههای متفکران است که میتوانیم منظومۀ فکری آنان را کشف کنیم. بدون این مطالعۀ عمیق، هرگونه تحلیل و داوری، ناقص و گمراهکننده خواهد بود. اما زمانی که براساس شناخت صحیح از نظام فکری متفکرانی چون سیدجمالالدین اسدآبادی حرکت کنیم، میتوانیم در پژوهشهای علمی و حل مسائل معاصر جامعه، از این میراث غنی بهره ببریم و راهحلهای بومی و کارآمد ارائه دهیم.
[1] استاد حوزۀ علمیۀ قم.
[2] رعد، آیۀ 11.
ویدئو این محتوا
