بارگیری صفحه

گفت‌وگو با استاد خسروشاهی دربارۀ سیدجمال‌الدین اسدآبادی

گفت‌وگو با استاد خسروشاهی دربارۀ سیدجمال‌الدین اسدآبادی

گفت‌وگو با استاد خسروشاهی دربارۀ سیدجمال‌الدین اسدآبادی

– با مطالعۀ احوال سیدجمال‌الدین اسدآبادی، نوعی سرگشتگی دربارۀ محل و فضای تولد و چگونگی نشو و نمای وی به محقق دست می‌دهد. آیا سید سعی داشته است محل تولد و مکان نشو و نمای خود را در هاله‌ای از ابهام قرار دهد؟

وقتی ما به تعصبات جاهلی – فرقه‌ای عصر خود در جهان اسلام می‌نگریم ـ که متأسفانه در بعضی کشورها به مرحلۀ تکفیر، آتش زدن کتاب کتابخانه و حتی ترور فیزیکی رسیده است ـ باید به‌خوبی درک کنیم چرا سیدجمال‌الدین اسدآبادی در یک و نیم قرن پیش، مجبور شد در مورد محل تولد یا چگونگی تحول و تکامل مراحل نخستین زندگی خود به پنهان‌کاری روی آورد.

آیا به‌راستی اگر سیدجمال‌الدین اسدآبادی، شیعی تحصیل‌کردۀ نجف، در بلاد دیگر ازجمله مصر، ترکیه، هند، افغانستان و… خود را به‌طور کامل معرفی می‌کرد، می‌توانست ۸ سال تمام در الازهر در زاویه ای تدریس کند؟ یا در ترکیۀ عثمانی در کنار شیوخ و افندی‌های خلیفۀ عثمانی، اندیشه‌های خود را مطرح سازد؟

وقتی در عصر ما، بارزترین نمونه‌های جهل و نادانی عمومی و استبداد حاکمیت‌های وابسته موجب دستگیری و محاکمۀ اعضا و رهبر یک سازمان شیعی در مصر، ترور شخصیت‌های شیعی و آتش زدن کتابخانۀ اقبال لاهوری در پاکستان، دستگیری رهبر و قتل‌عام شیعیان نیجریه و… می‌شود، آیا در یک و نیم قرن پیش، این روش در مورد سیدجمال‌الدین و دوستان و مریدان وی به‌طور شدیدتر اعمال نمی‌شد؟

هم‎اکنون، بعضی از دانشمندان عرب و ترک پس از درک این نکته که سید شخصیتی شیعی و ایرانی بوده است، به نشر اکاذیب ضد وی برخاسته و به‌اصطلاح، در ارزیابی مجدد خود، او را فردی پیچیده، مبهم و حتی سکولار و لائیک معرفی کرده‌اند. جالب آنکه یک مسیحی سکولار معروف مصری به نام دکتر لویس عوض، در کتابی به نام ایرانی غامض في مصر، به نقد و جرح اندیشه و روش سید پرداخته و او را چون ایرانی و شیعی است، مورد زشت‌ترین و ناجوانمردانه‌ترین حملات قرار داده است.

نویسندۀ دیگری در ترکیه به نام ممتاز ارتورگون، کتابی تحت‌عنوان جمالالدين افغانی نوشته و در سال ۱۹۹۴ میلادی، وزارت اوقاف ترکیه آن را در آنکارا چاپ کرده و همان شبهات و تهمت‌ها را به ترکی منتشر ساخته است… .

خانمی آمریکایی به نام نیکی کدی به‌عنوان استاد دانشگاه، نشر انگلیسی این اکاذیب را به‌مثابۀ تحقیقی نوین به عهده گرفته و کتاب قطوری به دست چاپ سپرده است… جناب الی خدوری، استاد دانشگاه لندن، در کتابش، اصولاً سید و عبده را لائیک و ملحد معرفی می‌کند و ده‌ها کتاب دیگر… . پس، این نوع برخوردها، درستی روش سیدجمال را در یکصد و پنجاه سال پیش نشان می‌دهد.

ازسوی دیگر، استمرار این حملات، حتی پس از یک قرن، این حقیقت را هم روشن می‌کند که ضربه‌های سید بر پیکرۀ کثیف استعمار خیلی دردناک بوده است که هنوز دست از دشمنی با وی برنداشته‌اند. به‌هرحال، بی‌شک خود سید در پیدایش این ابهام نقش داشته، اما با بررسی دقیق شرایط زمانی و مکانی، باید پذیرفت که راهی هم جز این نداشته است.

– باورها و پیام‌های کلی سید چه بود؟

باورها و پیام‌های سید را البته نمی‌توان در مصاحبه‌ای کوتاه توضیح داد، ولی به‌طور کلی و فهرست‌وار می‌توان گفت باور نخستین سید، اصالت مکتب اسلام در قبال مکاتب دیگر بود.

– سيد جمال‌الدین اسدآبادی در تکوین شخصیت روحی و علمی خود از چه کسانی تأثیر پذیرفته و چه کسانی را مورد تأثیر قرار داده است؟

بی‌تردید، تکوین شخصیت معنوی و علمی سید از آغاز در حوزه‌های علمیه ایران و عراق رخ داده است. چگونگی آن تاحدودی در کتاب‌هایی که دربارۀ شرح زندگی وی نوشته شده، آمده است، اما پیشینیان دقت لازم را در مورد چگونگی این تأثیر به عمل نیاورده‌اند.

یعنی استفاده از محضر علمای وارستۀ حوزه‌های همدان، قزوین، تهران، شیراز و سپس، نجف اشرف در تکوین شخصیت سید، نقش بسیار اساسی داشته است؛ به‌ویژه تلمذ در خدمت شخصیت بزرگی چون شیخ مرتضی انصاری و سپس، فیلسوف و عارف معروف، آخوند ملاحسینقلی همدانی (درجزینی شوندی)، در تکامل علمی و معنوی سید اثری ماندگار داشته است.

سید در حوزۀ نجف با افراد برجسته‌ای ازلحاظ علم فلسفه و عرفان همچون مرحوم سید احمد تهرانی و سید سعید حبوبی هم‌درس و هم‌نشین بوده است. به‌قول شهید مطهری، کسانی که شرح‌حال سید را نوشته‌اند، به‌علت آنکه با مکتب اخلاقی و تربیتی و سلوکی و فلسفی مرحوم آخوند همدانی آشنایی نداشته‌اند و همچنین، شخصیت مرحوم آقا سیداحمد تهرانی کربلایی و مرحوم سید سعید حبوبی را نمی‌شناخته‌اند، به گزارش ساده‌ای قناعت کرده، درنگ نکرده و از آن به‌سرعت گذشته‌اند و توجه نداشته‌اند که شاگردی سید در محضر مرحوم آخوند همدانی و معاشرتش با آن دو بزرگ دیگر، چه آثار عمیقی در روحیۀه سید تا آخر عمر داشته است. شهید مطهری پس از بیان این نکتۀ مهم، اضافه می‌کند این بنده از وقتی که به این نکته در زندگی سید پی بردم، شخصیت سید در نظرم بعد دیگر و اهمیت دیگری پیدا کرده است.

من اسناد این دوران را در مقاله‌ای تحت‌عنوان «سید در نجف» در فصلنامۀ تاریخ و فرهنگ معاصر آورده‌ام.

– سید سخنران ماهری بوده است و در شرح احوال وی نوشته‌اند که مستمعین را به‌شدت تحت‌تأثیر نحوۀ بیان پیام‌های خود قرار می‌داده است. چه تحلیلی برای تغییر روش تبلیغی و آموزش سید با انتشار نشریه و ابلاغ پیام ازطریق رسانه‌های مکتوب به‌جای انتشار شفاهی و انتشار عروة الوثقی می‌توان ارائه داد؟

استفاده از خطابه و سخنرانی، یک روش استراتژیک درازمدت برای سید نبوده است که روی گردانیدن از آن موجب شگفتی شود. سخنرانی یکی از روش‌های بیدارسازی توده‌های ناآگاه و تذکار به افراد فهمیده و آگاه است، اما در جایی که این وسیله را از دست سید می‌گیرند، او چگونه باید اهداف خود را دنبال کند؟ تدریس در حوزه‌ها، همکاری با شخصیت‌های ملی بلاد، دیدار با سیاستمداران بیگانه، مکاتبه با شخصیت‌های معروف، نوشتن مقالات در جراید، نشر جزوه‌ها و رساله‌ها، تأسیس حزبی به نام «حزب الوطنی» در مصر و جمعیتی به نام «جمعیه العروة الوثقی» در فرانسه و بالاخره، نشر مجله‌ای به نام «العروة الوثقی» از پاریس و سپس «ضیاء الخافقين» از لندن و… در واقع، استمرار بخشیدن به مبارزه و ابلاغ پیام بود.

– سید در سراسر زندگی در حال تکاپو و مسافرت جهت ابلاغ پیام وحدت اسلامی به سران کشورهای اسلامی بوده است. با توجه به شرایط موجود در فضای اجتماعی، سیاسی و فرهنگی آن عهد، سید سعی می‌کرد با تأثیرگذاری بر سیاستمداران و سران کشورهای اسلامی به هدف خود جامۀ عمل بپوشاند. به نظر می‌رسد تأکید سید بر اهرم‌های قدرت در کشورهای اسلامی برای رسیدن به وحدت اسلامی تا حدود زیادی ناکام ماند. آیا چنین نیست؟

ناکامی سید در انتخاب روش، نکته‌ای است که خود وی آن را در آخرین نامه یا پیام خود که از زندان طلائی با بعالی خلافت عثمانی، خطاب به دوستان آزادی‌خواه خود در ایران نوشته و نخستین بار در تاریخ بیداری ایرانیان چاپ شده است، به‌طور صریح و روشن بیان می‌کند.

سید در آن پیام یا نامۀ سرگشادۀ خود می‌نویسد که ‌ای کاش به‌جای کاشتن این بذر در شوره‌زار حکومت‌ها و سلطنت‌ها، آن را در زمین زرخیز ملت‌ها و توده‌ها می‌پاشید تا نتیجۀ مطلوب به دست می‌آمد.

البته، این ناکامی موقت به این مفهوم نیست که کوشش و تلاش و تکاپوی مستمر سید به‌طور کامل بی‌نتیجه و ناکام بوده است؛ نه، بی‌تردید همین تلاش‌ها و کوشش‌ها و روشنگری‌ها بالاخره در میان توده‌ها رفت و اثر خود را در دراز‌مدت در آزادی، استقلال و رهایی این سرزمین‌ها بخشید. این حقیقت را همۀ مورخان، اعم از موافق و مخالف، نوشته‌اند.

البته، من متن نامه یا پیام سید خطاب به دوستان ایرانی را در مجموعه نامه‌ها و اسناد سیاسی ـ تاریخی سید آورده‌ام که علاقه‌مندان می‌توانند به آن رجوع کنند.

– اجازه بفرمایید که سؤال را به شکل دیگری مطرح کنیم. به نظر می‌رسد که پیام سیدجمال‌الدین در ایران و بعضی دیگر از بلاد مشرق زمین در آن زمان فراگیر نشد و در واقع، سید به اهدافی که تعقیب می‌کرد، نرسید؟

اگر در کوتاه‌مدت نظر شما را بپذیریم که سید در اهداف خود، به‌ویژه در ایجاد وحدت اسلامی، ناکام ماند، باید این گفتۀ استاد مرحوم سیدمحمد محیط طباطبایی را هم بپذیریم که در دراز‌مدت، پیروزی‌های مردم در اغلب کشورها علیه استعمار و استبداد به رهبری شاگردان و با هواداران سید رخ داد و در واقع، این پیروزی‌ها نتیجۀ زحمات خستگی‌ناپذیر و بیدارگری‌های آشتی‌ناپذیر سید بوده است… .

علاوه‌بر نهضت آزادی‌خواهی در مصر، جنبش مشروطه‌خواهی در ایران و حرکت ضداستبدادی در ترکیه و جاهای دیگر به‌طور مستقیم یا غیرمستقیم تحت‌تأثیر اندیشه‌های سید به پیروزی رسید. حتی در کشورهای غیراسلامی هم به‌گفتۀ استاد محیط، کسانی که در مکتب سیاسی ـ فلسفی سید تربیت شدند، ازجمله در هند، این شعلۀ مقدس را به اکناف سرزمین خود رساندند و کانون‌های فروزانی در نشر نور آزادی‌خواهی و استقلال‌طلبی شدند.

مرحوم استاد محیط در مقاله‌ای به سال ۱۳۲۶ می‌نویسد: «محمد علی، شوکت علی، محمد اقبال، جناح از پرتو همین شعلۀ مقدس افروخته شدند و امروزه، این گلبانگ مقدس آزادی و استقلال که از شمال شرقی و شمال غربی و سایر اکناف هند به گوش می‌رسد، همه از آن دستگاهی برمی‌خیزد که سرانگشت پاک سیدجمال‌الدین اسدآبادی رشته‌های تابناک آن را در هشتاد سال پیش به نوازش درآورده است.»

– دربارۀ فضاهای فرهنگی ـ سیاسی و اجتماعی، مسائل معتنابه جامعۀ اسلامی و اندیشۀ دینی عهد سیدجمال‌الدین توضیحی بفرمایید؟

توضیح چگونگی فضاهای سیاسی ـ فرهنگی و اجتماعی و اندیشۀ دینی دوران سید، بی‌شک در یک مصاحبه مقدور نیست و واقعاً یک تحقیق همه‌جانبۀ علمی ـ تاریخی می‌خواهد، اما به‌طور کلی، می‌توان اشاره کرد که فضای کلی در زمینه‌های فوق، تسلیم مطلق در برابر اندیشۀ غرب یا مبارزه با اتکا به نیروی ناسیونالیسم بود. رشد سکولاریسم و سپس، مبارزات ملی‌گرایانه در اغلب بلاد، محصول این فضاها در آن دوران است… . در این دوران، اندیشۀ دینی متأسفانه آخرین مراحل رکود و جمود هزارسالۀ خود را پشت سر می‌گذاشت… و هنوز بیداری و آگاهی و تکامل و رشد اندیشۀ دینی پویا در جوامع اسلامی نه‌تنها شکوفا نشده بود، بلکه جوانه هم نمی‌زد.

اما حرکت سید، به‌ویژه در محافل حوزوی و ارتباط مستقیم و مستمر او با علمای بزرگ شیعه و سنی در همۀ بلاد، سرآغاز تحرکی همه‌جانبه گردید… و خب، طبیعی بود که این حرکت در همان زمان و به‌سرعت به نتیجۀ مطلوب نرسد، اما تاریخ به‌خوبی نشان می‌دهد که هر تحول اجتماعی ـ سیاسی یا مذهبی که در دنیای اسلام و مشرق‌زمین به وجود آمده، پس از حرکت سید و توسط شاگردان او رخ داده است.

– سید سعی می‌کرد از سه طریق انتشار کتب، نشریات و سخنرانی، موضوع ماتریالیسم و مبارزه با استعمار را جهت اتحاد عالم اسلامی وجه اهتمام خود قرار دهد. راستی، چرا سیدجمال‌الدین از میان موضوعات متنوع موجود در فضای فرهنگی و سیاسی آن زمان، به مبارزه با استعمار بریتانیا اهتمام ورزید؟

مسئلۀ ماتریالیسم یا ناتورالیسم در واقع وسیلۀ خوبی برای دور کردن مسلمانان از خویشتن خویش بود… . استعمار برای سیطرۀ کامل بر بلاد اسلامی، نخست به تخریب اندیشۀ آنان می‌پرداخت و در آن دوران، ناتورالیسم بهترین راه برای تحقق این توطئه بود… . پس طبیعی خواهد بود که سید در راه مبارزه با امپریالیسم و در راستای احیای اندیشۀ دینی اصیل ایجاد اتحاد جهان اسلام، باید نخست وسیله را از دست دشمن بگیرد و این وسیلۀ به‌ظاهر نیرومند در آن زمان، یا ناتورالیسم بود… و اهتمام سید در این رابطه بیشتر در هند به چشم می‌خورد که پاتوق اصلی استعمار انگلیس بود و غرب‌زدگان مسلمان در آن سامان، به نشر اندیشۀ ناتورالیسم مشغول بودند که استمرار سلطۀ استعمار در همه‌جا امکان‌پذیر گردد.

به‌هرحال، سید رأس فتنه را در آن زمان به‌حق در انگلستان و سیطرۀ شیطانی آن بر کل مشرق‌زمین می‌دید و این بود که در همه‌جا، بیشتر به مبارزه با استعمار بریتانیا اهتمام داشت.

برادر اندیشمند ما، استاد محمدرضا حکیمی می‌گوید که سید، انگلستان را فقط یک قدرت استعماری تلقی نمی‌کرد، بلکه آن را دشمن صلبی مسلمانان می‌دانست و معتقد بود که هدف انگلستان نابودی اسلام است… سیدجمال‌الدین دشمن انگلیس بود؛ چون انگلیس را خوب می‌شناخت… .

– بعضی از تاریخ‌نگاران، سیدجمال‌الدین اسدآبادی را به شرکت و عضویت در انجمن فراماسونری قاهره متهم کرده‌اند. دراین‌باره توضیح دهید؟

اتهام شرکت سید در انجمن فراماسونری قاهره پس از نشر اسناد سید، که در خانۀ امین‌الضرب باقی مانده بود، شیوع یافت. البته، می‌دانیم اسناد خصوصی سید را در حضرت عبدالعظیم، دژخیمان ناصرالدین‌شاه با خود بردند و اسناد باقی‌مانده در خانۀ امين‌الضرب هم تقریباً پس از یک قرن به دانشگاه اهدا شد که بی‌تردید، این امر بدون گزینش نبوده است… یعنی ما همه‌جا پاسخ‌های سید را به نامه‌های افراد اعم از شاه و امین‌السلطان و امین‌الضرب و دیگران می‌یابیم، اما از اصل نامه‌های آن‌ها به‌ویژه امین‌السلطان خبری نیست؟ درصورتی‌که اگر سید اسناد خود را نگهداری می‌کرد، بی‌تردید اصل نامه‌های دیگران را هم حفظ می‌نمود، اما در این اهداء اسناد! چرا از آن‌ها خبری نیست؟ معلوم نیست؟ به‌هرحال، در میان این اسناد، نامه‌ای گویا به خط سید و خطاب به انجمن اخوان ماسون در قاهره وجود دارد که ظاهراً سید در آن، درخواست عضویت نموده است.

این نامه که به تاریخ ۱۲۹۲ هـ است، با خط و امضایی که شباهتی به خط و دیگر امضاهای سید ندارد، مکتوب شده و ظاهراً در مقایسۀ آن با دیگر نامه‌ها، نیازی به خط‌شناس ویژه نباشد که جعلی بودن آن را تأیید کند؛ به‌ویژه امضای آن که به هیچ‌یک از امضاهای موجود سید شباهت ندارد… .

خب، این نامه هست، ولی کسی نمی‌پرسد چرا این درخواست‌نامه در بین اسناد لُژ قاهره نیست و در جیب سید به یادگار مانده است؟ ازسوی دیگر، گفتیم که تاریخ آن ۱۳۹۲ هـ، یعنی ۱۸۷۵ م است، اما پاسخی که گویا از لژ داده شده، تاریخ ۱۸۷۸ م را دارد، یعنی درست چهار سال بعد… آن هم نه دربارۀ پذیرفتن عضویت سید، بلکه دربارۀ انتخاب وی به ریاست لژ! باورکردنی نیست که سید نامه‌های پیشین لژ را در قبول عضویت خود نگهداری نکند یا لژ ـ که دارای شرایط ویژه‌ای برای پذیرفتن اعضا است تا چه برسد به رئیس! ـ ناگهان ریاست سید را اعلام بدارد… اما متأسفانه، اغلب تاریخ‌نگاران معاصر، چون هدف دیگری دارند، در این مسائل دقت نمی‌کنند.

نکتۀ جالب دیگر آنکه نامۀ «نقون سکروج» از لژ ستارۀ شرق به عربی است، اما دیگر دعوت‌نامه‌ها برای شرکت در مجالس ترحیم یا انتخاب افراد، همه به زبان فرانسوی یا انگلیسی؟!

ازسوی دیگر، می‌بینیم که شایعۀ فراماسون بودن سید، بیشتر ازسوی کسانی پخش و منتشر شده که خود عضو رسمی و علنی فراماسونری در ایران و مصر یا اروپا بوده‌اند که در ایران از آن جمله‌اند: تقی‌زاده، اسماعیل رائین، میمندی‌نژاد، ولى‌الله يوسفيه (رئيس سازمان جوانان حزب رستاخیز) و… .

نکتۀ مهم دیگر اینکه در همۀ دنیا، اعضای فراماسونری صاحب قدرت و مکنت شده و به پست و مقام وزارت یا به ریاست‌الوزرا رسیده‌اند، اما این تنها سید است که نه پشتیبانی دارد و نه پست و مقامی و نه از اموال دنیا بهره‌مند… و همیشه و در همه‌جا، آوارۀ تبعیدی، زجردیده و در معرض انواع تهمت‌ها و ناسزاها… .

نکتۀ آخر اینکه اصولاً فراماسونری یک قرن یا دو قرن پیش، اهداف انسانی خاصی را در برنامۀ خود مطرح می‌کرد. شعار اصلی آن‌ها آزادی، برادری، برابری بود و این شعار خب هر فرد آماده‌ای را به‌سوی خود جلب و جذب می‌کند و اگر سید، روزی در راستای اهداف خود در آن مجمع شرکت کرده، این هیچ عیب و ایرادی نمی‌تواند داشته باشد… .

اشکال فقط در صورتی وارد خواهد بود که کسی پس از آشنایی با اهداف ضدانسانی و غیراخلاقی سازمان یا حزب و جمعیتی به همکاری خود با آن ادامه دهد، که بی‌تردید در مورد سید چنین نیست.

البته، این را هم بگویم که بعضی‌ها می‌گویند سید خود مؤسس «محفل مصر» بود، اما می‌دانیم که محفل مصر دشمن سرسخت سید بود و توفیق پاشا، پسر اسماعیل پاشای خدیو، وقتی به‌جای پدر نشست، نخستین حکمی را که امضا کرد، حکم تبعید سید از مصر به اتهام تحریک جوانان و آزادی‌طلبی مخرب بود… و سید را شبانه از قهوه‌خانه‌ای که پاتوق او و یارانش بود، گرفتند و به بندر اسماعیلیه فرستادند تا با اولین کشتی که عازم بوشهر بود، او را از مصر دور سازند.

نکته‌ای هم الان به یادم آمد و آن اینکه سید کتابی هم ضدفراماسونری نوشته و به شیخ محمد عبده می‌سپارد. محمد عبده در نامه‌ای که به تاریخ ۵ جمادی‌الاول ۱۳۰۰ هجری، پس از پایان دوران بازداشت و زندانی شدن نوشته، ضمن درخواست عکس جدید به سید اطلاع می‌دهد که «کتاب ماسون به خط مولای المعظم را مأموران پلیس در تفتیش منزل با خود برده‌اند» «…هذا الخادم كان عند نسختان من الفتوغرافيه الأولى، احداهما اخذها اعوان الضبطيه من بيتي عندما أو دعت السجن كما اخذوا كتاب الماسون به خط مولایی المعظم…» …این سند در کتاب اسناد منتشرنشده، چاپ دانشگاه تهران آمده است و به خط خود شیخ محمد عبده است… خب، در آن زمان، کتاب دربارۀ فراماسونری خیلی زیاد بود و در بین کتاب‌های سید، که در کتابخانۀ مجلس شورای اسلامی نگهداری می‌شود، نمونه‌هایی از آن‌ها هم‎اکنون نیز موجود است و نیازی نبود که سید با خط خود، کتابی دراین‌باره استنساخ کند! به‌ویژه که نوعاً مطالب او را هم شیخ محمد عبده و دیگران تقریر و مکتوب می‌کردند. پس، آنچه سید با خط خود نوشته و به شیخ سپرده است، بی‌تردید کتاب جالب و پرارزشی دربارۀ فراماسونری بوده که متأسفانه، دژخیمان پلیس خدیوی مصر آن را به غارت می‌برند و اکنون معلوم نیست که در دارالوثائق مصر نگهداری می‌شود یا نه؟

– طریقۀ آشنایی سیدجمال‌الدین با ناصرالدین‌شاه، اهدافی که وی از نزدیکی با رأس هر قدرت در ایران جست‌وجو می‌کرد با تبعید وی به‌وسیلۀ شاه از حضرت عبدالعظيم و حذف فیزیکی شاه (که تحت‌تأثیر افکار سید و به دست میرزارضای کرمانی انجام شد) نشانگر خط {همکاری و جذب دوری‌گزینی و دشمنی تأیید مشی مسلحانه از جانب سید در ارتباط با بالاترین منبع قدرت در ایران .}

طریقۀ آشنایی اعتمادالسلطنه با اندیشه‌های سید از راه مطالعۀ مقالات وی باعث شد که از ناصرالدین‌شاه بخواهد برای استفاده از افکار سید، او را به تهران دعوت کند، اما سید پس از مدتی توقف در شیراز و اصفهان به تهران رسید و با شاه ملاقات نمود.

او در ملاقات خود از شاه خواست دو گوش شنوا داشته باشد و طبعاً ديكتاتورها هم که عادت به این امور ندارند، از این درخواست و سپس نصایح و پیشنهادهای آزادی‌طلبانۀ سید خوشش نیامد و از امین‌الضرب خواست که به‌نحوی میهمان خود را رهسپار اروپا بنماید…!

سید در نامه‌ای خطاب به شاه می‌نویسد: «چون به قصد رفتن به نجد به بندر بوشهر وارد شدم، اعتمادالسلطنه بر حسب ارادۀ سامیۀ اعلی‌حضرت شهرباری به دارالخلافه‌ام دعوت نمود. امتثال نموده، حاضر شدم… و اکنون می‌خواهم به فرنگستان و اجازه …» و شاه در جواب سید می‌نویسد: «جناب آقای سیدجمال‌الدین، مقصود ما از ملاقات شما حاصل شد و از آن خوش‌وقت شدیم. حالا هم اگر میل به فرنگستان رفتن دارید، بسیار خوب است…»

اما امين‌السلطان از سید خواست که در سر راه خود به اروپا، نخست برای مذاکراتی در راستای بهبود روابط سیاسی ایران با روسیه، به آن دیار برود. و سید نیز چنین کرد و پس از موفقیت به رفت و در آنجا باز با شاه که از سفر اروپا برمی‌گشت، ملاقات نمود و نتیجۀ مذاکرات خود را بازگو کرد و گویا شاه تحت‌تأثیر قرار گرفت و سید دوباره برای ادامۀ مذاکرات روانۀ روسیه شد… و پس از مدت‌ها به تصور اینکه در مراجعت به تهران مورد توجه بیشتر قرار خواهد گرفت و به اهداف آزادی‌خواهانۀ خود نزدیک‌تر خواهد شد، به تهران برگشت، اما امین‌السلطان با الهام از سردروموندولوف، سفیر انگلستان در تهران، به توطئه‌چینی برخاست و سرانجام، سید مجبور شد در حضرت عبدالعظیم اقامت گزیند و این بار، از بدخواهی رجال ایران و سستی و زبونی شاه سخن بگوید که نتیجۀ آن را می‌دانیم:

حملۀ دژخیمان به حضرت عبدالعظیم، شکستن حرمت آن مکان مقدس، دستگیری و تبعید ناجوانمردانۀ سید آن هم با آن وضع اسف‌بار که خود سید در نامه‌ای به حاج امين‌الضرب آن را شرح داده و من متن نامۀ سید را در مجموعه نامه‌های تاریخی ـ سیاسی سید آورده‌ام.

به‌هرحال، هدف سید از نزدیک شدن به دربار ناصرالدین‌شاه، اجرای اصلاحات در کشور به دست سردمداران رژیم بود و این هرگز به مفهوم مشروعیت بخشیدن به رژیم شاه قجر نیست؛ چون سید می‌خواست حق را اجرا کند و دیدار با کسی در راستای زمینه‌سازی برای اهداف، به معنی مشروع بودن کسی نیست. از همین‌جا، وقتی سید از نزدیک با روش‌های ضدانسانی درباری‌ها آشنا شد، از این رژیم دور شد و به افشای آن پرداخت و سرانجام هم یکی از هواداران سید، که خود ظلم و ستم و شکنجه و زندان رژیم فجری را چشیده بود، ناصرالدین‌شاه را که ریشۀ اصلی فساد بود، در حضرت عبدالعظیم، که سید را به وضع فجیعی در آن دستگیر کرده بودند، ترور کرد که داستانش را همه می‌دانیم.

– برخی معتقدند طرح و تبلیغ شخصیت فکری ـ فرهنگی و تاریخی سیدجمال‌الدین با توجه به تأثیرپذیری وی از بعضی جریان‌های فرهنگی غربی مانند اعتماد به قانون، آشنایی با زبان فرانسه، آشنایی با دیدگاه فلاسفه و اندیشمندان غربی، از وی چهره‌ای روشن‌فکرانه در جریان روحانیت ساخته و عمده کردن وی از جانب تاریخ‌نگاران معطوف به دو هدف زیر است:

– كم‌بها دادن به شخصیت‌های روحانی هم‌عهد و هم‌زمان سید که بیشتر متمایل به حفظ کیان اسلامی، عدم تغییرات سریع و موافق شرایط تثبیت بودند؛

– عمده کردن سید و حتی طرح نامه‌های وی که به میرزای شیرازی می‌گوید «و ما ادراک مالبانک»، به‌نوعی خواب‌آلوده نشان دادن مرجعیت شیعه و القای برتری روحانیت از سنخ سید نسبت به پیروان مرجعیت میرزای بزرگ و شخص وی است.

دربارۀ این دو دیدگاه چه نظری دارید؟

سؤال به این شکلی که مطرح می‌شود، به نظر من کامل نیست! جریان‌های فرهنگ غربی هرگز تأثیر منفی در سید نداشت و اصولاً آشنایی با اندیشه‌های فلاسفۀ غربی، زبان‌های خارجی و این قبیل امور، نه‌تنها عیب نیست، که اگر به غرب‌زدگی منتهی نشود، خود یک امتیاز و فضیلت هم هست.

شهید مطهری می‌گوید، آشنایی سید با فرهنگ اسلامی و تأثیر شدید و عمیق او از این فرهنگ سبب شد پس از آشنایی با فرهنگ جدید اروپایی، خودباخته نشود و جذب آن فرهنگ نگردد. مرحوم مطهری سپس آشنایی او با زبان‌های متعدد بیگانه و دیدارهای او با شخصیت‌های علمی ـ سیاسی جهان آن روز را امتیاز مهم سید می‌داند که به او دید وسیعی بخشیده بود!

پس دید وسیع داشتن، آشنایی با فرهنگ، زبان و علوم فلسفۀ غربی را لازم دارد و این خود امتیازی است اکتسابی که اغلب روحانیون هم‌عهد و زمان سید آن را نداشته‌اند… و بی‌تردید، در مسئلۀ تمایل به حفظ کیان اسلام، سید همگام علمای آن دوران بود و به همین دلیل هم خواستار تغییرات اساسی در جوامع اسلامی مطابق شرایط زمان بود…؛ زیرا اگر در مقابل دشمن با سلاح خود او مجهز نشویم، شکست می‌خوریم و این دقیقاً مسئله‌ای است که متأسفانه، بسیاری از روحانیون در گذشته به آن توجه نداشتند و فقط با مبارزۀ منفی ـ مثلاً تحریم هر چیز جدید، حتی مدرسه! ـ به میدان می‌آمدند که ما حداقل در عصر خود می‌بینیم دارندگان این نوع اندیشه‌ها تا چه حدی در اشتباه بوده‌اند؟

ازسوی دیگر، باید دید که چه کسانی سید را عمده کرده‌اند؟ اگر حقایق‌نگاران تاریخ می‌خواهند نقش سید را، آن‌طور که هست، نشان دهند، این به مفهوم عمده کردن سید در قبال روحانیت مترقی و روشن و آگاه آن دوران و یا پس از آن نیست، بلکه روشن کردن زوایای تاریک تاریخ یکی دو قرن اخیر است که متأسفانه، جنبه‌های منفسی را در آن بسیار زیاد می‌بینیم…

نامه‌های سید به علما و مراجع بزرگ ازجمله میرزای شیرازی و جملۀ معروف «و ما ادراک مالبانک»، باز به مفهوم خواب‌آلود نشان دادن مرجعیت شیعه نیست، بلکه استفاده از نوعی استعاره‌ است که مقتبس از تعبیرات قرآنی است و در لسان علما هم این قبیل استعارات بسیار به کار می‌رود و خب، اگر افشاگری‌های سید در آن زمان نبود، شاید روحانیت و حتی مرجعیت از عمق خطر آگاه نمی‌شد… .

ما در عصر خود، یک شاهد روشن داریم که می‌تواند حقیقت جریان دوران سیدجمال‌الدين را هم نشان دهد.

آیا مراجع عصر ما با خطر رژیم شاه و بعد مسئلۀ کاپیتولاسیون، آن‌قدر آگاه بودند که امام خمینی آگاه بود؟ اگر احساس خطر امام و سپس اخطارها، سخنرانی‌ها و اعلامیه‌های ایشان نبود، معلوم نبود سرنوشت میهن ما و دیگر بلاد اسلامی، امروزه چگونه بود؟ …پس، این هشدارهای امام بود که دیگران را آگاه و وادار به قیام ساخت. با این تفاوت که خود سید جنبۀ مرجعیت نداشت و لذا تأثیر او در بین توده‌ها، در حد تأثیر و نقش یک مرجع نبود.

اتفاقاً امام خمینی قدس سره در مصاحبه‌ای در پاریس، به این نکته در مورد سید اشاره کرده و گفته‌اند که سید در واقع به‌علت در اختیار نداشتن پایگاه مرجعیت، نتوانست توده‌های مردم را جذب کند و راز ناکامی کوتاه‌مدت وی هم در همین نکته نهفته است.

– به نظر می‌رسد پیام سیدجمال‌الدین در ایران در آن زمان، چنان‌که باید و شاید، فراگیر نشد. نحوۀ ورود وی به ایران و هم‌نشینی سید با یکی از عمده‌ترین تجار آن زمان، حاج امين‌الضرب، و رفت‌وآمدهای وی با درباریان و شاه از یک دیدگاه می‌توانست دارای عواقب و اثرات منفی برای شخصیت سیدجمال‌الدین، پیام وی و اهدافی باشد که در سخنرانی‌های خود از آن دفاع می‌کرد. این‌ها تا چه میزان می‌تواند نحوۀ منفی ارتباطات سید با دولتمردان و پایین بودن درجه تأثیرپذیری پیام سید بر مخاطبان وی، که عمدتاً عموم مردم تنگ‌دست و به‌ستوه‌آمده را تشکیل می‌دادند، قابل‌تحلیل باشد؟

ورود سید به ایران به دعوت اعتمادالسلطنه بود… . سكونت او در خانۀ امین‌الضرب علی‌رغم درخواست کتبی او بود ـ ما در مجموعه نامه‌های سید، متن آن را آورده‌ایم ـ سید در آن نامه، خواستار کرایۀ یک منزل در تهران بوده… ولی او را به خانۀ امین‌الضرب می‌برند که نتواند با علما و تودۀ مردم بیشتر تماس بگیرد… . البته، تماس وی با رجال آن دوران، تماس وی با علما و مردم عادی را می‌توانست کم‌رنگ سازد، اما می‌بینیم که سید یکی دو بار بیشتر با شاه و رجال رسمی ملاقات نکرد؛ زیرا آن‌ها گوش شنوایی که سید می‌خواست، نداشتند!

این بود که سید تماس خود را با علما و تجار و مردم دیگر بیشتر کرد و از همین‌جا بود که شاه احساس خطر نمود و از امین‌الضرب خواست که سید را روانۀ اروپا سازد!

البته، نباید فراموش کرد که رشد و آگاهی تودۀ مردم در آن دوران به آن مرحله از تکامل نرسیده بود که با حضور سید در ایران، یک قیام فراگیر آغاز شود و به انقلاب ضدقجری منجر گردد؛ همان‌طور که می‌بینیم وقتی در سفر بعدی، سید را از حضرت عبدالعظیم، با آن وضع شرم‌آور، دستگیر و تبعید می‌کنند، واکنش تودۀ مردم و حتی علمای عظام اگر هیچ نبوده، حداقل در شأن سید نبوده است.

شاید بتوانیم از دوران خودمان برای تقریب ذهن، باز نمونه‌ای ذکر کنیم که خود شاهد عینی آن بودیم. در مسئلۀ ۱۵ خرداد، پس از سخنرانی امام خمینی علیه رژیم و شخص شاه و دستگیری ایشان، قیامی آغاز شد، اما چون رشد و آگاهی توده‌های مردم به مرحلۀ کمال نرسیده بود، رژیم توانست با توسل به اسلحه آن را سرکوب سازد…، اما پس از گذشت کمتر از ۲۰ سال، دیدیم که رشد سیاسی مردم در مرحله‌ای بود که سرکوب مستمر و دراز‌مدت رژیم و قتل‌عام مردم هم نتوانست کارساز باشد و سرانجام، کار خود رژیم با این خشونت‌ها ساخته شد!

به‌هرحال، تلگراف یا نامه نوشتن امام خمینی به شاه یا حتی ملاقات با شاه ـ که به‌گفتۀ مرحوم حاج احمدآقا در مصاحبه با مجلۀ حضور، یکی دو بار در زمان‌های پیشین رخ داده بود ـ به مفهوم مشروع دانستن رژیم نبود، بلکه به‌خاطر شناخت طرف یا اتمام حجت بود… . دیدار سیدجمال‌الدین با شاه و رجال سیاسی آن زمان هم بی‌تردید برای ایجاد زمینه‌های آزادی و قانون‌خواهی در کشور بود، که دیدیم با احساس خطر رژیم با واکنش منفی روبه‌رو و در واقع سرکوب گردید… تا بعدها آثار آن در پیدایش مشروطیت ظاهر گردید.

– گفته شده سندهایی که با زندگی سیدجمال‌الدین مربوط است، هنوز فراهم نشده؛ چراکه برخی از آن‌ها در ترکیه است و برخی در روسیه و قسمتی هم در انگلستان. آیا بدون دسترسی به این اسناد می‌شود سید را، آن‌طور که هست، شناخت و معرفی کرد؟

متأسفانه، هنوز همۀ اسناد مربوط به فعالیت‌های سید در کشورهای اسلامی یا در بلاد مشرق‌زمین به دست نیامده است، ولی کوشش‌هایی در این زمینه به عمل آمده و هم‎اکنون، بیشتر اسناد سید در کشورهای ایران، ترکیه و انگلستان و فرانسه به دست آمده و مورد استفاده و استناد می‌تواند باشد.

اغلب اسناد شخصی سید در ایران، هم‎اکنون در کتابخانۀ مجلس شورای اسلامی نگهداری می‌شود. اسناد وزارت خارجۀ ایران را این‌جانب جمع‌آوری کرده‌ام، با یادآوری این نکته که متأسفانه، اصل پوشۀ سید در مرکز اسناد محرمانه خالی است و بعضی از پژوهشگران عصر پهلوی آن‌ها را به سرقت برده و ضمن استفادۀ گزینشی، بقیه را متأسفانه از دسترس خارج نموده‌اند!

اسناد سید در وزارت خارجۀ انگلیس را هم این‌جانب به‌طور کامل کپی‌برداری کرده‌ام که با ترجمۀ گزیده‌ای از آن‌ها، ان‌شاءالله به‌زودی در ٤٠٠ صفحه منتشر خواهد شد. اسناد ترکیه را هم باز این‌جانب جمع‌آوری کرده‌ام، با یادآوری این نکته که در ترکیه نیز همۀ اسناد در اختیار نیست و متأسفانه، مسئولان اسناد در آن دیار به‌علت عدم آشنایی با حروف و الفبای عربی از بازشناسی و جمع‌آوری علمی اسناد عاجز مانده‌اند و لذا، اغلب اسناد دوران عثمانی پراکنده است… .

اسناد سید در پاریس هم توسط دکتر هما ناطق، جمع‌آوری و به زبان فرانسه در متن کتاب ایشان چاپ شده است، ولی اسناد سید در مصر، روسیه و افغانستان مطلقاً در دسترس نیست.

– درهرحال، این عدم دسترسی به همۀ اسناد نمی‌تواند مانع از بررسی و تحلیل زندگی و فعالیت‌های سید شود و باید در حفظ آن کوشید و در شناخت سید اقدام نمود. آیا امکان دستیابی به این اسناد هست؟

فعلاً امکان دسترسی به همۀ اسناد سید در همۀ بلاد نیست، ولی اگر همتی در کار باشد و دوستان علاقه‌مند پیگیری کنند، می‌توان با سفر به این کشورها اسناد را به دست آورد؛ به‌ویژه که در همۀ کشورها به‌مرور زمان، اسناد را در اختیار محققان قرار می‌دهند.

– سؤال می‌شود که چرا سید به‌دنبال حکام طاغوتی بوده است یا چرا سید دفع فساد را از کسانی می‌خواست که خود پدیدآورندۀ فساد بوده‌اند؟

سید نخست به‌دنبال اصلاح حکام و کسانی بود که در رأس امور قرار داشتند، البته به موازات آن با علما و توده‌های مردم نیز تماس داشت… و چنانکه از نامه‌های باقی‌مانده از سید می‌خوانیم او از حکام و سلاطین می‌خواست به آزادی و قانون گردن نهند. فکر می‌کرد که به‌علت عدم آمادگی ذهنی توده‌ها، از این راه زودتر به نتیجۀ مطلوب برسد.

ولی در آخرین پیام سید، که از زندان می‌نویسد، می‌خوانیم خود سید از زحماتی که در این راه کشیده، ناراضی است و به این باور رسیده بوده که می‌بایست به‌جای حکام، بیشتر با توده‌های مردم تماس برقرار می‌کرد و به بیدار‌سازی آن‌ها می‌پرداخت… . این پیام یا نامه را این‌جانب در مجموعۀ نامه‌ها و اسناد تاریخی سید نقل کرده‌ام.

– بهترین و مهم‌ترین کتابی که تابه‌حال دربارۀ سید نوشته شده کدام است؟

بهترین کتاب دربارۀ سید، اگر بگویم نیست، حرف اغراق‌آمیزی نگفته‌ام. اما به‌طور نسبی اگر بخواهیم اظهارنظر کنیم، نخست کتاب استاد سید محمد محیط طباطبایی تحت‌عنوان سیدجمال‌الدین اسدآبادی و بیداری مشرقزمین و سپس، کتاب جناب آقای صدر واثقی در شرح زندگی سید و همچنین، کتاب مرحوم میرزا لطف‌الله جمالی، خواهرزادۀ سید، دربارۀ تاریخ حیات او است. در زبان عربی هم آثار استاد محمد عماره، به‌ویژه دو جلد الاعمال الكاملة للسيد جمال‌الدين الافغاني او است که در قاهره چاپ شده است.

و اخیراً نیز مجلۀ حوزه، دو جلد ویژه‌نامه منتشر ساخته بود که به نظر من، زحمت زیادی در گردآوری مطالب آن کشیده بودند و مفید بود، ولی کاش به‌شکل کتابی مستقل هم منتشر می‌گردید.

– پانزده جلد کتابی که دربارۀ سید در شرف چاپ است، در چه موضوعاتی است. لطفاً توضیح دهید؟

پانزده جلد کتابی که من اشاره کرده‌ام، در واقع ده جلد آن، مجموعه آثار و مقالات و رساله‌ها و نامه‌های تاریخی خود سید به زبان عربی یا فارسی است که بعضی از آن‌ها اصولاً تاكنون ناشناخته بوده و چاپ نشده‌اند و بعضی هم تجدید چاپ آثاری است که در بلاد دیگر منتشر شده و باز در ایران چاپ نشده‌اند. پنج جلد دیگر دربارۀ سیدجمال‌الدین است که مثلاً مجموعۀ یک‌صد مقاله دربارۀ سید، کتاب‌شناسی توصیفی سید و معرفی یک‌هزار کتاب و مقاله دربارۀ سید، مجموعۀ اسناد وزارت خارجۀ انگلیس، مجموعۀ پنجاه مقاله به عربی دربارۀ سید (که با مقالات فارسی فرق دارد) و سه کتاب لطف‌الله جمالی، صفات‌الله جمالی و سید حسن تقی‌زاده دربارۀ سید است… .

اما متأسفانه، باید بگویم که بوروکراسی حاکم بر نهادهای فرهنگی ما اجازه نداد که همۀ کتاب‌ها چاپ و به‌هنگام برگزاری کنگره منتشر گردد!

به امید آنکه خود، کمافی‌السابق، به وظیفۀ خود به‌طور مستقل عمل کنیم و به نشر این آثار که همۀ آن‌ها حروف‌چینی شده و آماده است، بپردازیم… البته، این امر در این صورت، کمی با تأخیر انجام خواهد گرفت.

سبد خرید
ورود

هنوز حساب کاربری ندارید؟

ایجاد حساب کاربری