حیات فکری سر سلسله مصلحان و احیاگران معاصر؛ سید جمال الدین اسدآبادی
«من در موقعی این نامه را به دوست عزیز خود مینویسم که در محبس محبوس و از ملاقات دوستان خود محرومم. نه انتظار نجات دارم و نه امید حیات، نه از گرفتاری متألّمم و نه از کشته شدن متوحّش؛ خوشم بر این حبس و خوشم بر این کشته شدن. حبسم برای آزادی نوع، کشته میشوم برای زندگی قوم، ولی افسوس میخورم از اینکه کشتههای خود را ندرویدم، به آرزویی که داشتم کاملاً نائل نگردیدم، شمشیر شقاوت نگذاشت بیداری ملل شرق را ببینم، دست جهالت فرصت نداد صدای آزادی را از حلقوم اُمم شرق بشنوم.
ای کاش من تخم افکار خود را در مزرعۀ مستعد افکار ملت کاشته بودم. چه خوش بود تخمهای بارور و مفید خود را در زمین شورهزار سلطنت فاسد نمینمودم. آنچه در آن مزرعه کاشتم به نموّ رسید، هرچه در این زمین کویر غرس نمودم فاسد گردید. در این مدت، هیچیک از تکالیف خیرخواهانۀ من به گوش سلاطین مشرق فرونرفت، همه را شهوت و جهالت مانع از قبول گشت، امیدواریها به ایرانم بود، اجر زحماتم را به فراش غضب حواله کردند.» (آخرین نامۀ سیدجمالالدین اسدآبادی به یک دوست ایرانی)[1]
آنچه خواندید، بخشی از گلایههای دردمندانۀ سیدجمالالدین اسدآبادی (1254-1312 ه.ق)، سرسلسلۀ مُصلحان و احیاگران دوران معاصر، در ایام پایانی حیات سراسر فعالیت و مجاهدتش است.
مصلحی که وضعیت آشفتۀ جهان اسلام، او را به تأمل واداشت که علل این عقبافتادگی چیست؟ بهخصوص که مسلمانان در آغاز، پیروزیهای بزرگی به دست آوردند و در علوم و فنون و وضعیت اجتماعی و تمدن، سرآمد جهانیان شدند، حال چرا به این خفّت و فلاکت تن دادهاند؟ ظلم و ستمی که از ناحیۀ استبداد داخلی و استعمار خارجی بر آنها تحمیل میشود، چه راه چارهای دارد؟ سیدجمال در یادداشتی که با آیۀ «إنّ الله لایغیّر ما بقوم حتی یغیِّروا ما بأنفسهم» آغاز میشود، به این سؤال میپردازد که «چرا اسلام ضعیف شد؟» و در پایان یادداشت در پاسخ به پرسش «پس چه باید کرد»، باز آیۀ شریفه «إنّ الله لایغیّر ما بقوم حتی یغیِّروا ما بأنفسهم» را مطرح میکند.[2]
کنایه از اینکه هم ضعف و ناتوانی و هم قدرت و شکوفایی امّت اسلام، از تغییر انفسی ما مسلمانان است. سیدجمال علل متعددی برای عقبافتادگی ملل اسلامی ذکر کرده است: رواج اندیشههای باطل همچون جبرگرایی اشاعر، بدعت در دین، پیروی نکردن از عقل، دوری از روش سلف صالح، لذتطلبی تودههای مردم، از دست رفتن غیرت دینی، تفرقه و جدایی مسلمین از یکدیگر، فساد اخلاقی حکّام مسلمان، بیتوجهی علما به مسئولیتهای خود، حملۀ بیگانگان و…؛ اما از میان همۀ این علل و عوامل، ایشان بر دو عامل استبداد حکّام مسلمان و استعمار غرب تأکید بیشتری دارد و آنها را امّ الأمراض میشمارد.
سیدجمال آگاهسازی مسلمانان را مهمترین عامل برای رهایی از عقبافتادگی آنها و راه شکوفایی امت اسلام میداند؛ چراکه معتقد است اعمال و افعال و کیفیت معاشرت و وضع زیست و نوع معیشت آنها معلول افکار عقلی و صفات نفسانی آنهاست.[3]
سید چنان اهمیتی برای آگاهیبخشی به مردم قائل است که در عبارتی میگوید: «من از فنای فی الله که صوفیان میگویند، سر در نمیآورم. باید در خلق خدا فانی شد؛ یعنی باید در کار آموزش ایشان و آگاه ساختن آنها به اسباب سعادتشان و آنچه خیر مردم در آن است، غرق و محو گردید.»[4]
اصلاح فهم دینی:
یکی از مهمترین عرصههای آگاهیبخشی به مردم، شناخت صحیح و درست از دین است. سیدجمال معتقد بود بسیاری از مسلمانان، فهم درستی از آموزههای دینی ندارند و همین امر موجب ظهور بدعت در دین و راه یافتن خرافات و جهالت در دینداری عموم مردم شده است. دینی که در عصر نخستین خویش، توانست بشر را از جاهلیت خارج و دگرگونیهای عمیق را در اعراب و سایر ملل اسلامی ایجاد کند، امروز نیز میتواند قدرت رهاییبخشی و ایجاد حرکت داشته باشد. سیدجمال معتقد بود که تحول مدرن غرب از آنجا آغاز شد که مصلحان در غرب، نهضت اصلاح دینی را ایجاد کردند و مسیحیت را از عقاید فاسد و نیز از ذلت در برابر پاپها رهایی بخشیدند. عبدالقادر مغربی از سیدجمال نقل میکند: «حرکت دینی ما باید متکی به تلاشهای ما در از بین بردن فهم بعضی از عقاید دینی نصوص شرعی باشد که بهصورت نادرست در عقول عوام و خواص ما رسوخ کرده است؛ مثل روایت قضا و قدر به معنایی که موجب میشود برای کسب سرافرازی و نجات از هر ذلتی، حرکت و کوشش نکنیم و مثل فهم بعضی از احادیث شریف مبنی بر فساد آخرالزمان که آنها را بهسمت تلاش نکردن برای اصلاح و پیروزی کشانده است. پس باید عقاید دینی درست را بین مردم اشاعه دهیم و آنها را بهصورت مناسبی شرح دهیم و آنها را بر وجوه صحیحشان روایت کنیم که موجب سعادت دنیا و آخرت این ملت شود.»[5]
بازگشت به قرآن:
در زمینۀ اصلاح فهم و معرفت دینی، نقش قرآن کریم بسیار برجسته است؛ ازاینرو، سیدجمال ایدۀ بازگشت به قرآن را مطرح و قرآن را منبع اصلی و حاکم بر سایر منابع دینی معرفی کرد. ایدۀ بازگشت به قرآن، مسلمانان را از خودباختگی و خودشیفتگی در برابر غرب نجات میدهد و روحیۀ خودباوری را در آنها تقویت میکند. به اعتقاد سیدجمال، مفسران باید به آیات اجتماعی و سیاسی قرآن توجه بسیار داشته باشند. وی در مقالهای به نقد تفسیر سید احمد خان هندی پرداخته است و ازجمله ایرادهایی که بر او وارد میکند، آن است که چرا به سیاست توجه نکرده است. «چون تفسیر به نظرم گذشت، دیدم که بههیچوجه این مفسر از این امور، کلمهای سخن نگفته و کلامی در سیاست الهیه نرانده است.»[6]
سیدجمال معتقد است در قرآن، دین عهدهدار امور دنیا و آخر است. در قرآن، میان این دنیا و عبادت و سیاست و اخلاق فردی و اجتماعی، فاصله و شکافی وجود ندارد و برای نیل به سعادت باید به همۀ این ابعاد توجه کرد.
بازگشت به حکمت و فلسفۀ اسلامی:
یکی از دغدغهها در زمینۀ اصلاح فهم دینی، بازگشت به خرد و روح تعقل است. در سنت اسلامی ما، روح تعقل در حاق متون دینی موجود بوده و سپس، در دانش فلسفه و حکمت اسلامی تبلور یافته است. سیدجمال که خود دانشآموختۀ مدرسۀ حکمت متعالیۀ ملاصدراw بود، به فلسفه و تأثیر آن در علوم، اعتقاد راسخ داشت و فایدۀ فلسفه را در و تعدیل اخلاق میدانست و آن را سبب مدنیت عالم میشمرد.
ازنظر سیدجمال، ریشۀ انتقال فلسفه و علوم یونانی به جهان اسلام را باید در روح فلسفی مسلمانان یافت. این روح فلسفی بر اثر ظهور دین اسلام در میان امت پیدا شد. «مسلمانان صدر اول را هیچ علمی نبود، لکن بهواسطۀ دیانت اسلامیه در آنها یک روح فلسفی پیدا شده بود و بهواسطۀ آن روح فلسفی، از امور کلیۀ عالم و لوازم انسانی بحث کردن گرفتند و این سبب شد که آنها جمیع علوم را که موضوع آن خاص بود، در زمان منصور دوانیقی از سریانی و پارسی و یونانی به زبان عربی ترجمه نموده و در اندک زمانی استحصال نمودند.»[7]
ازنظر سیدجمال، روح فلسفی بر ایجاد و استمرار علوم در جوامع تأثیر فراوانی دارد. به اعتقاد او، اگر در برخی کشورهای اسلامی روح فلسفی وجود داشت، علوم میان آنها رشد پیدا میکرد و افراد ناگزیر نبودند هرساله، فرزندان خود را برای تعلیم به بلاد فرنگ بفرستند یا از آنجا برای مدارس خود استاد دعوت کنند.
ازاینرو، سیدجمال در حرکت مصلحانۀ خود در مصر به تدریس حکمت و فلسفه روی آورد و در جامعهای که اشعریگری، روح فلسفی و خردورزی را از میان برده بود، مجدداً روح عقلگرایی و خردورزی را زنده کرد.
تفکر انتقادی و روحیۀ نقادی:
یکی از ثمرات احیای حکمت و فلسفه، شکلگیری روحیۀ نقادی و ایجاد تفکر انتقادی در جامعه است که میتواند سبب بیداری ملتها و زمینهساز رشد آنها باشد. سیدجمال مینویسد: «میل انتقاد در آثار و اعمال ارباب صنایع و اصحاب اختراعات و حب خردهگیری در تألیفات و تصنیفات و افکار خطب حکما و علما و خداوندان دانش، عجیبه میلی است و غریبه خواهشی است که مبدع کون در افراد انسان نهاده است و فایدۀ این میل و ثمرۀ این خواهش در ترقیات از سعی هزارها مربی شفیق و از کوشش هزارها معلم دلسوز بیشتر است. این میل به انتقاد و این خواهش خردهگیری دعوت میکند انسانها را به تحقیق و تدقیق و ایشان را به این میدارد که در صنایع و حرف و علوم و معارف تعمق و تدبر نمایند و تساهل و تهاون نورزند. بودن این میل در افراد بشریه بر این دلالت میکند که کمالات انسانیه را نهایتی نیست.»[8]
امتداد حکمت و فلسفه:
یکی از ضرورتهایی که سیدجمال بر آن تأکید میورزید، این بود که حکمت و فلسفۀ اسلامی و روحیۀ تفلسف و نقادی در جهان اسلام باید بتواند مبانی فلسفی هستیشناختی، انسانشناختی و اندیشههای حکمت عملی اخلاق و سیاست مدنیۀ خود را به عرصههای جدید امتداد دهد. بهعنوان نمونه، سیدجمال در آثار خود بر طراحی فلسفۀ تعلیم و تربیت، فلسفۀ معیشت و اقتصاد و فلسفۀ صنعت و فناوری تأکید کرده است. او همچنین بر ترابط بین نظریه و اجرا و علم و عمل تأکید میکند و حتی وجود چنین جامعیتی را در معلم فلسفه شرط میداند.
به نظر میرسد شخص سیدجمال، بهمثابۀ فیلسوفی اجتماعی، خود مصداقی از امتداد حکمت و فلسفۀ اسلامی به ساحت عمل و اصلاح اجتماعی است.
نیاز به علوم جدید:
سیدجمال یکی از عوامل عقبماندگی مسلمانان را غفلت آنها از علوم جدید میدانست. وی علم را سلطان عالم میشمرد: «به غیر علم، نه پادشاهی بوده است و نه هست و نه خواهد بود.»
امروزه، اگر غربیها بسیاری از کشورها را مستعمرۀ خود قرار دادهاند، بهدلیل قدرت علمی آنهاست. در واقع، همۀ ثروتها نتیجۀ علم است. «پس غنایی در عالم نیست مگر به علم و غنیای نیست به غیر علم.»[9] سیدجمال از بیتوجهی عالمان دینی به علوم جدید انتقاد میکرد و اشتغال آنها به علوم قدیمه و اکتفا به مباحث انتزاعی را به چالش میکشید و کمتوجهی آنها به علوم جدید را باعث محرومیت افراد و جامعه از علوم مفید میشمرد. «علمای ما در این زمان، علم را به دو قسم کردهاند: یکی را میگویند علم مسلمانان و یکی را میگویند علم فرنگ. و از این جهت منع میکنند دیگران را از تعلیم بعضی از علوم نافعه و این را نفهمیدهاند که علم آن چیز شریفی است که به هیچ طایفه نسبت داده نمیشود و به چیزی دیگر شناخته نمیشود؛ بلکه هرچه شناخته میشود، به علم شناخته میشود و هر طایفهای معروف میگردد، به علم معروف میگردد. انسانها را باید به علم نسبت داد، نه علم را به انسانها. چه بسیار تعجب است که مسلمانان آن علومی که به ارسطو منسوب است، آن را به غایت و ر میخوانند؛ گویا که ارسطو یکی از اراکین مسلمانان بوده است و اما اگر سخنی به گالیله و نیوتون و کپلر نسبت داده شود، آن را کفر میانگارند. پدر و مادر علم برهان است و دلیل، نه ارسطو و گالیله. حق در آنجاست که برهان در آنجا بوده باشد و آنها که منع از علوم و معارف میکنند، بهزعم خود صیانت اسلامیه را مینمایند. آنها فیالحقیقه، دشمن دیانت اسلامیه هستند.»[10]
به نظر سید، ملل اسلامی هم باید به ترجمۀ آثار علمی جدید بپردازند، هم آنها را به زبان مادری خود تدریس کنند تا به این وسیله، این علوم در میان جوامع اسلامی رواج یابد و تا آنجا که ممکن است «الفاظ مأخوذه را به پیرایۀ لغت خود درآورند تا وصف بیگانگانی در آنها ظاهر نشود.»[11]
ایشان همچنین به آشنایی مسلمانان با زبانهای خارجی بهویژه زبان انگلیسی تأکید میکردند: «واجب است بر ایشان که آن زبان را به خوبی اتقان نموده، علوم و فنون را از آن لغات به لسان وطنی ترجمه نمایند و اساس مدنیت حقیقه را که معارف بوده باشد، در وطن عزیز خود استوار سازند.»[12]
نفی غربزدگی:
سیدجمال علیرغم نگاه مثبت به علوم و معارف جدید غربی، به آفات و آسیبهای غرب مدرن توجه داشت و با تفکر انتقادی و روحیۀ نقاد که بر امتداد حکمت خودی مبتنی بود، به انتقاد از غرب مدرن نیز میپرداخت و از علمزدگی مفرط برخی روشنفکران جهان اسلام خرده میگرفت. بهعنوان نمونه، سید احمدخان هندی در تفسیری به نام تفسیر القرآن و هو الهدی و الفرقان، برخی مفاهیم قرآنی چون ملک و جن و روحالامین و وحی و معجزات و حتی بهشت و جهنم را بر مبنای پوزیتیویسم رایج در غرب تفسیر میکند. سیدجمال در مقالهای با عنوان «تفسیر مفسر» به نقد آرای وی میپردازد و تأویلات او را بدتر از تأویلات زندیقهای قرون گذشته و موجب سستی اعتقادات مسلمانان و باعث سلطۀ استعمارگران میشمارد.[13]
سیدجمال ریشۀ این علمزدگی مفرط را در مکتب پوزیتیویسم غرب میبیند و مبانی هستیشناختی ماتریالیستی را باعث پدید آمدن آن میداند. او در رسالهای به نام نیچریه به نقد مادهگرایی میپردازد و آن را موجب غفلت از ادراکات عقلی و علم به مراتب عوالم فوق مادی میداند؛ ازاینرو، به عمدۀ مکاتب اجتماعی و سیاسی و ایدئولوژیهای رایج آن زمان، نگرش انتقادی دارد. با سوسیالیسم و ناسیونالیسم و سرمایهداری مخالف است و تفکر اشتراکی را موجب تباهی مردم میداند؛ ازاینرو، با غربزدگی روشنفکران جهان اسلام نیز مخالفت میکند و تقلید کورکورانه از غرب را زمینۀ نفوذ بیگانگان و استعمار آنها میداند.
ازنظر سید، تقلید از غرب حتی میتواند آسیبهای اقتصادی به جامعه وارد کند؛ چراکه باعث میشود افراد به تولیدات و محصولات داخلی خود بیاعتنایی نشان دهند و در نتیجه، هم سرمایۀ آنها از کشور خارج شود، هم صنایع ملی تباه و کارگران اهل حرفه هلاک شوند. عدهای میکوشند در حدود آنچه علم به آن رسیده عمل کنند؛ پس شکل خانهها و عمارتها و طرز خوراک و پوشاک و فرش و ظرف و اثاثیه را تغییر میدهند و در تطبیق آخرین مدی که در مملکت بیگانه مرسوم است، با هم رقابت میکنند و آن را ازجمله مفاخر خود میشمارند و به این ترتیب، دارایی خود را در جایی غیر از کشور خود به استهلاک میرسانند.[14]
سیدجمال برای مبارزه با استعمار غرب مدرن بر ضرورت اتحاد اسلامی و نقش و رسالت علمای دینی برای برقراری روابط میان فرقههای مسلمان و نیز دولتهای مسلمان تأکید میکرد. او تمام عمر مصلحانۀ خود را برای آگاهیبخشی به امم اسلامی، بیداری علما و خواص جوامع اسلامی و همچنین، انتباه دولتمردان دولتهای اسلامی گذراند. سیدجمال در نهایت با نقشآفرینی در اخذ فتوای تحریم تنباکو از میرزای شیرازی بزرگ، اولین ثمرات نهضت اصلاحی خود را مشاهد کرد، اما دریغ که تأثیر بیداری امم اسلامی در شکلگیری نهضت مشروطه و نقشآفرینی علما و مردم در آن نهضت را ندید؛ ازاینرو، بهحق میتوان سیدجمال را سرسلسلهجنبان نهضتهای اسلامی معاصر و بیداری اسلامی نامید.
در این ویژهنامه، میکوشیم ضمن مرور آثار و اندیشههای اصلاحی سیدجمال، نگاهی به اندیشههای اقتصادی ایشان داشته باشیم. باشد که این کوشش، گامی در مسیر آگاهیبخشی صادقانه به جامعه به شمار آید.
[1] سیدجمالالدین اسدآبادی، نامهها و اسناد سیاسی ـ تاریخی، ص 152.
[2] سیدجمالالدین اسدآبادی، مقالات جمالیه، ص 164 تا 170.
[3] سیدجمالالدین اسدآبادی، ص 38.
[4] مصطفی حسینی طباطبایی، شیخ محمد عبده؛ مصلح بزرگ مصر، ص 45.
[5] یادوارۀ صدمین سالگرد سیدجمال، ص 375.
[6] سیدجمالالدین اسدآبادی، مقالات جمالیه، ص 101.
[7] سیدجمالالدین اسدآبادی، مقالات جمالیه، ص 92 و 93.
[8] سیدجمالالدین اسدآبادی، مقالات جمالیه، ص 131 و 132.
[9] سیدجمالالدین اسدآبادی، مقالات جمالیه، ص90.
[10] سیدجمالالدین اسدآبادی، مقالات جمالیه، ص 95.
[11] سیدجمالالدین اسدآبادی، مقالات جمالیه، ص 79.
[12] سیدجمالالدین اسدآبادی، مقالات جمالیه، ص 85.
[13] سیدجمالالدین اسدآبادی، مقالات جمالیه، ص 102.
[14]سیدجمالالدین اسدآبادی، گزیدۀ عروة الوثقی، ص 26 و 27.