تاریخ عقاید اقتصادی: فیزیوکراسی
در میانۀ قرن هجدهم و در واکنش به عقاید مرکانتلیسم، مکتبی به نام فیزیوکراسی (مکتب طبیعیون) شکل گرفت که اگرچه دورۀ سیطره و نفوذ آن فقط نزدیک به دو دهه بود (میان سالهای 1756 تا 1776)، اما تاثیرات مهمی بر مکاتب بعدی، از جمله «آدام اسمیت» و مکتب کلاسیک داشته است. فرانسوا کِنِه[1] بنیانگذار این مکتب که پزشک نیز بود، برای نخستینبار جدولی طراحی کرد که گردش پولی ثروت در نظام اقتصادی را مانند گردش خون در بدن انسان تصویر میکرد و این ابداع او بعدها بسیار مورد توجه قرار گرفت.[2] همچنین تکیۀ این مکتب بر نظم طبیعی در اقتصاد، از دیگر آثار مهم آن بوده است.
اقتصاد مبتنی بر نظام طبیعی
فیزیوکراتها به قوانینی طبیعی باور داشتند که مبنای همۀ نظامات طبیعی بود و چون جامعۀ انسانی نیز جزئی از طبیعت است، پس باید مبتنی بر همین نظم طبیعی و قوانین آن باشند. بدین ترتیب قدرت حاکم بر اقتصاد نیز قدرتی طبیعی است، و نه قدرتی برخاسته از ارادۀ آدمی؛ زیرا در غیر اینصورت، بر خلاف نظم طبیعت عمل شده و هر تلاشی محکوم به شکست است.
کِنِه مینویسد: «همۀ افراد و قدرتهای انسانی باید بدون تردید از قوانین غیرقابل انعطافپذیری تبعیت کنند که خداوند متعال وضع کرده است و بهترین مقررات ممکن بهشمار میروند. قانون طبیعی جریان منظم هر واقعۀ طبیعی است که نظم طبیعت به وجود آورده باشد. بدیهی است که این جریان از هر ترتیب دیگری برای بشر مفیدتر و پرثمرتر است. مقصود از قانون طبیعی، قواعد اخلاقی و رفتار و کردار بشری است که با نظم طبیعی موافق باشد که از هر نظام دیگری برای بشر سودمندتر است. قانون طبیعی و قانون اخلاقی مجموعاً نظام طبیعی را تشکیل میدهند».[3]
فرانسوا کِنِه (1694-1774)
بنابراین، فیزیوکراتها بر این باورند که خالق هستی، طبیعت را بر نظمی بناکرده که موافقت با آن، راه رفاه و رستگاری است و انسان فقط موظف است این نظم طبیعی و قوانین آن را کشف نموده و بر اساس آن عمل کند. همانگونه که پیداست، این تفکر بسیار در نظریۀ «دست نامرئی» آدام اسمیت اثرگذار بوده است. «کِنِه میگفت معجزۀ کل یک جامعۀ کاملاً مرتب و منظم این است که در آن هر کس برای دیگری کار میکند، درحالیکه اعتقاد دارد برای خودش کار میکند».[4]
لیبرالیسم اقتصادی
چنانکه در شمارۀ پیشین گذشت، مرکانتلیستها طرفدار دخالت حکومت در اقتصاد بوده و بر این باور بودند که حکومت موظف است به جهت ایجاد تراز تجاری مثبت، بازار داخلی را به سوی تولید حداکثری و در چارچوب منافع حکومت کنترل کند. اما فیزیوکراتها با تکیه بر اصل نظم طبیعی در اقتصاد با این انگاره مخالفت ورزیده و هرگونه دخالتی را در بازار ممنوع میدانستند، زیرا به وضوح این مسئله مداخله در نظم طبیعی است. حکومت موظف است مردم را در فعالیتهای اقتصادیشان رها بگذارد و افراد در پیگیری منافع شخصی خود آزاد باشند.[5]
البته این نگرش برابر با نفی دولت و اثبات نوعی «آنارشیسم» نیست، زیرا فیزیوکراتها بر این باورند که قوانین طبیعی نیز نیازمند کشف و اجرا هستند که این به نوبۀ خود مستلزم وجود قدرتی به نام دولت است. دولت میبایست مجری و حامی قوانین طبیعی باشد و از مالکیت شخصی و رقابت آزاد حراست کند.[6]
جایگاه کشاورزی
«کشاورزی و زراعت در تفکر فیزیوکراتها از جایگاه خاصی برخوردار است. بر اساس نظریه مکتب فیزیوکراسی، کشاورزی تنها بخش صنعتی است که میتواند یک محصول خالص با مازادی بیشتر و بالاتر از هزینههای تولید فراهم کند. فیزیوکراتها تأکید میکردند که شرط لازم برای تولید خالص مثبت این است که بخش کشاورزی، سرمایه واقعی و کافی از قبیل حیوانات بارکش، گلهها و ابزار ضروری را در اختیار داشته باشد. این سرمایهها باعث میشوند تا محصول کافی نهتنها برای بذرپاشی و کاشت مجدد محصولات فراهم شود، بلکه غذای کافی برای کارگران، خانوادههای اجارهکننده زمین و همچنین گروهی از مالکان زمین فراهم شود. به عقیده فیزیوکراتها، ظرفیت کشاورزی برای به دست آوردن یک محصول خالص با سیاستهای سوداگران از بین رفته بود. هر چند بخش کشاورزی یک تولید خالص به همراه دارد، ولی تجارت و تولید صنعتی بیحاصل و بیفایده هستند، زیرا ارزش محصول تولید شده بیشتر از هزینههای تولید نیست، در نتیجه مالیاتهای دولت نیز باید از مازاد بخش کشاورزی یا اجاره مالکان زمین گرفته شود.»[7]
تابلو کِنِه
تابلوی اقتصادی کنه احتمالاً مشهورترین میراث فیزیوکراتها محسوب میشود. این جدول یا تابلو که به روایتهای مختلف منتشر شده است، پیشگام نوآوریهایی در زمینه طرحهای تولید مجدد مارکس، تجزیه و تحلیل داده ـ ستانده، نظامهای جدید حسابداری ملی، تجزیه و تحلیل ضریب فزاینده، و تجزیه و تحلیل تعادل عمومی است.
تصویر مربوط است که کتاب «تاریخ مختصر اندیشههای اقتصادی» نوشتۀ بوساندلین و همکاران، ص 34.
تصویر مربوط است که کتاب «تاریخ عقاید اقتصادی» نوشتۀ فریدون تفضلی، ص 89.
بر اساس جدول یا تابلوی کنه، جامعه از سه طبقه تشکیل میشود: 1. طبقه مولد (کشاورزان که مالک زمین نیستند) 2. طبقۀ مالکان زمین و 3. طبقه غیرمولد (افراد درگیر دادوستد و تولید غیرکشاورزی).
این جدول از یکسو جریان انتقال کالاها را در بین سه طبقه از جامعه و از سوی دیگر جریان معادل و همتراز پولی را در جهت مخالف جریان نخست نشان میدهد. بنابر این جدول، تولید کل در اقتصاد مساوی با مصرف کل است، یعنی برای مثال اگر هفت میلیارد فرانک تولید کل در اقتصاد باشد، مصرف کل نیز هفت میلیارد خواهد بود. در این میان، طبقه مولد 5 میلیارد و طبقه غیرمولد 2 میلیارد تولید میکند و مالکان نیز هیچ تولیدی ندارند. اما مصرف طبقۀ مولد فقط سه میلیارد و مصرف طبقۀ غیرمولد 2 میلیارد است. بدین ترتیب، طبقۀ غیرمولد به اندازۀ تولید خود مصرف کرده (به همین دلیل غیرمولد خوانده میشود)؛ اما طبقۀ مولد، 2 میلیارد از تولید خود کمتر مصرف کرده که این پول «محصول خالص» بهشمار میرود. آوردۀ محصول خالص (یعنی 2 میلیارد فرانک) نیز به واسطۀ هزینۀ اجارۀ زمین، از طبقۀ مولد به طبقۀ مالک منتقل شده و چون مالک همۀ درآمد خود از اجارۀ زمین را مصرف میکند، این 2 میلیارد به هزینۀ مصرف طبقۀ مالک بدل میگردد. بنابراین مجموع تولید و مصرف یکسان (7 میلیارد) خواهد بود.
جدول اقتصاد کنه نشان میدهد که اقتصاددانان در حال مطالعه اصولی ارتباط بین بخشهای مختلف اقتصاد بودهاند. جدول او حاوی این دیدگاه ارزشمند است که اقتصاد از یک جریان دورانی کالاها و پول تشکیل شده و شبیه گردش خون در بدن است. در ساختارهای مختلف اقتصاد نوین هنوز هم از تابلوها و نمودارهای جریان دورانی درآمد و هزینه بهعنوان یک ابزار قدرتمند تجزیه و تحلیل استفاده میشود.[8]
[1]. François Quesnay.
[2]. تفضلی، تاریخ عقاید اقتصادی، ص 81.
[3]. تفضلی، تاریخ عقاید اقتصادی، ص 83-84.
[4]. بوساندلین، تراتوین، وندراک، تاریخ مختصر اندیشههای اقتصادی، ص 33؛ با اندکی تلخیص.
[5]. تفضلی، تاریخ عقاید اقتصادی، ص 84.
[6]. تفضلی، تاریخ عقاید اقتصادی، ص 92-93.
[7]. بوساندلین، تراتوین، وندراک، تاریخ مختصر اندیشههای اقتصادی، ص 33.
[8]. متن اخیر بازنویسی متن کتاب تاریخ مختصر اندیشههای اقتصادی، صفحه 34-35 است.